تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

نقل است كه نوري با يكي نشسته بود و هر دو زار ميگريستند. چون آنكس برفت نوري روي به ياران كرد و گفت: دانستيد كه آن شخص كه بود؟ گفتند: نه. گفت: ابليس بود. حكايت خدمات خود مي كرد و افسانه روزگار خود ميگفت و از درد فراق مي ناليد و چنانكه ديديت مي گريست. من نيز ميگريستم. (تذكرةالاوليا)
  نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 7:26  توسط سهيل   |