تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

نقل است كه ميان سليمان داراي و احمدحواري عهد بود كه به هيچ چيز وي را مخالفت نكند.روزي سخن مي گفت(سليمان).وي را گفت(حواري):تنورتافته اند چه فرمايي؟ ابوسليمان جواب نداد.سه بار بگفت.بوسليمان گفت:برو و در آنجا بنشين. چون بر اين حال ساعتي بر آمد ياد آمدش.گفت:احمد راطلب كنيد. طلب كردند نيافتند.گفت:در تنور بنگريت كه با من عهد داردكه به من هيچ چيز مخالفت نكند. چون بنگريستند در تنوربود. مويي بر وي نسوخته بود. ( تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 7:49  توسط سهيل   |