تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

نقل است يك شب شيخ گفت: امشب در فلان بيابان راه ميزنند و چندين كس را مجروح گردانيدند. و ازآن حال پرسيدند.راست همچنان بود و عجب همان شب سر پسر شيخ بريدند و در آستانه در خانه او نهادند. و شيخ هيچ خبر نداشت. زنش كه منكر او بود ميگفت: چه گويي كسي را كه از چندين فرسنگ خبر باز ميدهد و خبرش نباشد كه سرِ پسر بريده باشد و در آستانه نهاده؟ شيخ گفت: آري آن وقت كه ما آن ميديديم پرده برداشته بود و اين وقت كه پسر را ميكشتند پرده فرو گذاشته بودند. (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 6:32  توسط سهيل   |