تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

و فراغت او از خلق تا حدی بود که به قصابی بگذشت که گوشت فربه داشت . گفت :از اين گوشت بستان . گفت :سيم ندارم . گفت :تو را زمان دهم . گفت :من خويشتن را زمان دهم نکوتر از آن که تو مرا زمان دهی ، و من خود آراسته گردانم . قصاب گفت :لاجرم استخوانهای پهلوت پديد آمده است . گفت :کرمان گور را اين بس بود ؟ (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 5:19  توسط سهيل   |