تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

يک روز يکی از اصحاب وی دست به پوست خربزه ای دراز کرد و سه روز بود تا چيزی نخورده بود . گفت : تو برو که تصوف را نشايی . تو را به بازار بايد شد . (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 5:13  توسط سهيل   |