تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

نقل است که در چشم يوسف بن الحسين سرخی بود ظاهر ، و فتوری از غايت بی خوابی . از ابراهيم خواص پرسيدند :عبادت او چگونه است ؟ گفت : چون از نماز خفتن فارغ شودتا روز برپای باشد . نه رکوع کند و نه سجود . پس از يوسف پرسيدند :تا روز ايستادن چه عبادت باشد ؟ گفت : نماز فريضه به آسانی می گزارم اما می خواهم که نماز شب گزارم . همين ايستاده باشم ، امکان آن نبود که تکبير توانم کرد ، از عظمت او ، ناگاه چيزی به من درآيد و مرا همچنان می دارد تا وقت صبح .چون صبح برآيد فريضه گزارم . (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 4:25  توسط سهيل   |