نقلست که يکبار يعقوب عليه السلام را بخواب ديد . گفت : ای پيغامبر خدای اين چه شور است که از بهر يوسف در جهان انداخته ای ؟ چون ترا بر حضرت بار هست حديث يوسف را برباد ده . ندای بسرسرّي رسيد که يا سّری دل نگاه دار و يوسف را به وی نمودند، نعره ای بزد و بيهوش شد و سيزده شبانروز بی عقل افتاده بود . چون بعقل باز آمد . گفتند : اين جزای آنکس است که عاشقان درگاه ما را ملامت کند . (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 4:9  توسط سهيل
|