و چهارماه انگشتان پای را بسته داشت . درويشی از وی پرسيد که انگشت ترا چه رسيده است ؟ گفت : هيچ نرسيده است . آنگاه آن درويش به مصر رفت بنزديک ذوالنون ، او را ديد انگشت پای بسته . گفت : چه افتاده است ؟ گفت : درد خاسته است . گفت : از کی ؟ گفت : از چهار ماه . گفت : حساب کردم دانستم که سهل موافقت شيخ ذوالنون کرده است يعنی موافقت شرط است . واقعه بازگفتم . ذوالنون گفت : کسی است که او را از درد ما آگاهی است و موافقت ما می کند . (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 3:58  توسط سهيل
|