ابو عبدالله بن جلا گويد که در خانه سِرّی بودم چون پاره ای از شب بگذشت جامه های پاکيزه در پوشيد و ردا برافکند . گفتم : دراين وقت کجا می روی ؟گفت : به عيادت فتح موصلی .چون بيرون آمد عسس(نگهبان) بگرفتش و بزندان برد . چون روز شد فرمودند که محبوسان را چوب زند . چون جلاد دست برداشت تا او را بزند . دستش خشک شد . نتوانست جنبانيدن . جلاد را گفتند چرا نمی زنی؟گفت : پيری برابر من ايستاده است و می گويد تا براو نزنی ، دست من بی فرمان شد بنگريستند فتح موصلی بود ، سِرّی را نزد او بردند و رها کردند . (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1385ساعت 6:21  توسط سهيل
|