نقل است که روزی مجلس می داشت . آوازه ای در شهر افتاد که کافر آمد . شقيق بيرون آمد و کافران را هزيمت کرد و بازآمد . مريدی گلی چند نزد سجاده شيخ نهاد . آن را می بوئيد . جاهلی آن بديد ، گفت : لشکر بر در شهر ، و امام مسلمانان پيش خود گل نهاده و می بويد ؟شيخ گفت : منافق همه گل بوييدن بيند هيچ لشکر شکستن نبيند . (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 6:27  توسط سهيل
|