. نقلست که دزدی در خانه او آمد بسيار بگشت هيچ نيافت خواست که نوميد بازگردد احمد گفت ای برنا دلو برگير و آب برکش از چاه و طهارت کن و بنماز مشغول شو تا چون چيزی برسد بتو دهم تا تهی دست از خانه ما بازنگردی . برنا همچنين کرد . چون روز شد خواجه صد دينار بياورد و به شيخ داد . شيخ گفت : بگير اين جزاء يک شبه نماز تست دزد را حالتی پديد آمد لرزه بر اندام او افتاد . گريان شد و گفت راه غلط کرده بودمي. شب از برای خدای کار کردم مرا چنين اکرام کرد . توبه کرد و به خدای بازگشت و زر را قبول نکرد و از مريدان شيخ شد . (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 6:14  توسط سهيل
|