نقلست که يک روز روزه دار بود و روز به نماز ديگر رسيده بود در بازار می رفت سقائی می گفت که رحم الله من شرب. خدای بر آنکس رحمت کند که ازين آب بگرفت و بخورد . گفتند نه که روزه دار بودی؟ گفت : آری لکن بدعا رغبت کردم . چون وفات کرد او را بخواب ديدند گفتند خدای با تو چه کرد ؟گفت : مرا در کار دعا ، سقا کرد و بيامرزيد. (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 7:36  توسط سهيل
|