تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

نقل است که از شفقت که او را بود بر خلق خدای . روزی در بازار مرغکی ديد در قفس که فرياد می کرد و می تپيد . او را بخريد و آزاد کرد . مپرست گفت :" اگر هر شب به خانه سفيان آمدی . سفيان همه شب نماز کردی و آن مرغک نظاره می کرد ی ، و گاه گاه بر وی می نشستی . چون سفيان را به خاک بردند ، آن مرغک خود را بر جنازه او می زد و فرياد می کرد و خلق به های های می گريستند . چون شيخ را دفن کردن ، مرغک خود را بر خاک می زد تا از گور آواز آمد که حق تعالی سفيان را به شفقتی که بر خلق داشت بيامرزيده ، و آن مرغک نيز بمرد ، و به سفيان رسيد . (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 5:33  توسط سهيل   |