ادامه ی غزل...
بوَد که یار نرنجد ز ما به خلق کریم که از سؤال ملولیم و از جواب خجل
ز خون که رفت شب دوش از سراچه ی چشم شدیم در نظر رهروان خواب خجل
رواست نرگس مست اَر فکند سر در پیش که شد شیوه ی آن چشم پر عتاب خجل
توئی که خوبتری زآفتاب و شکر خدا که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل