تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

ذوالنون و دوستانش شبانگاه در ويرانه ای درآمدند ، و در آن ويرانه خمره ای زر و جواهر بديد و بر سر آن خمره تخته ای نام الله نوشته . ياران وی زر و جواهر قسمت کردند . ذوالنون گفت :اين تخته که بر او نام دوست من است مرا دهيد . آن تخته برگرفت ، و آن روز تا شب بر آن تخته بوسه می داد تا کارش به برکات آن بجايی رسيد که شبی به خواب ديد که گفتند :يا ذوالنون ! هر کس به زر و جواهر بسنده کردند که آن عزيز است ، تو برتر از آن بسنده کردی و آن نام ماست . لاجرم در علم و حکمت برتو گشاده گردانيديم . . (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6:36  توسط سهيل   |