اندر احوال محمد بن اسلم الطوسي
در نيشابور بيمارشد. همسايه اش شبي او را به خواب ديد كه گفت:( الحمدالله كه از رنج خلاص يافتم.) آن شخص چون بيدار شد بيامد تا خبر به او دهد. او وفات كرده بود. چون به خاكش مي بردند خرقه كهنه اي كه پوشيدي بر جنازه پوشيدند و نمد كه بر آن نشستي بر جنازه او افكندند. دو نفر بر بام بودند. گفتند:( محمد بن اسلم مرد و آنچه داشت با خود برد و هرگز دنيا او را نتوانست فريفت. ) (تذكرةالاولياء)

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 6:40  توسط سهيل
|