تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اندر احوال سهل تستري
عمرو ليث بيمار شد چنانکه همه اطبا ، از معالجت او عاجز شدند . گفتند : اين کار کسی است که دعا کند .گفتند :سهل مستجاب الدعوه است . او را طلب کردند و بحکم فرمان اولوالامر اجابت کرد. چون در پيش او بنشست ، گفت دعا در حق کسی مستجاب شود که توبه کند و ترا در زندان مظلومان باشند همه رها کرد و توبه کرد . سهل گفت : خداوندا ! چنانکه ذل معصيت او باو نمودی عز طاعت من بدو نمای چنانکه باطنش را لباس انابت پوشاندی ظاهرش را لباس عافيت پوشان . چون اين مناجات کرد عمرو ليث بنشست و صحت يافت ، مال بسيار برو عرضه کرد هيچ قبول نکرد و از آنجا بيرون آمد مريدی گفت ترا زر می بايد ؟سهل اشارتي به صحرا كرد و گفت: بنگر.آن مريد بنگريد . همه دشت و صحرا ديد جمله زر گشته و لعل شده . سهل گفت کسی را که با خدای چنين حالی بود از مخلوق چرا چيزی بگيرد ؟ (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 6:7  توسط سهيل   |