اندر احوال معروف كرخي
نقلست که يک روز با جمعی می رفت جماعتی جوانان می آمدند و فساد می کردند تا به لب دجله برسيدند ياران گفتند يا شيخ دعا کن تا حق تعالی اين جمله را غرق کند تا شومی ايشان از خلق منقطع شود .معروف گفت : دستها برداريد .پس گفت الهی چنانکه درين جهان عيش شان خوش دادی در آن جهان شان عيش خوش ده. اصحاب بتعجب بماندند . گفتند :خواجه ما سّر اين دعا نمي دانيم ! گفت : آنکس که با او می گويم می داند . توقف کنيد که هم اکنون سّر اين پيدا آيد.آن جمع چون شيخ بديدند رباب شکستند و خمر بريختند و لرزه بر ايشان افتاد و در دست و پای شيخ افتادند و توبه کردند .
شيخ گفت ديديد که مراد جمله حاصل شد ، بی غرق و بی آنکه رنجی بکسی رسيد.(تذکره الاولیاء)

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 0:0  توسط سهيل
|