اندر احوال ابوالحسن نوري
شبلي گويد: پيش نوري شدم. او را ديدم به مراقبت نشسته كه مويي بر تن او حركت نميكرد. گفتم:مراقبتي چنين نيكو از كه آموختي؟ گفت: از گربه اي كه برسوراخ موش بود و او از من بسيار ساكن تر بود. (تذكرةالاولياء)

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 5:41  توسط سهيل
|