تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اندر احوال شيخ ابوالحسن خرقاني
نقل است كه بوعلي سينا به آوازه شيخ عزم خرقان كرد. چون به وثاق شيخ آمد، شيخ به هيزم رفته بود. پرسيد: شيخ كجاست؟ زنش گفت: آن زنديق كذاب را چه ميكني؟(زن شيخ منكر شيخ بود). بوعلي گفت: شيخ را كه زنش منكر او بودي حالش چه بودي؟ بوعلي عزم صحرا كرد تا شيخ را بيند. شيخ را ديد كه همي آمد و خرواري درمنه (گياهي خودرو و بياباني) بر شيري نهاده. بوعلي از دست برفت. گفت : شيخا اين چه حالت است ؟ گفت: آري تا ما بار چنان گرگي (يعني زن) را نكشيم. شيري چنين بار مانكشد.    (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 6:19  توسط سهيل   |