اندر احوال سَمنون مُحِب
نقل است كه چون به حجاز رفت اهل قّيد او را گفتند:ما را سخن گوي. بر منبر شد و سخن ميگفت. مستمع نيافت. روي به قناديل كرد كه : با شماميگويم سخن محبت. در حال آن قناديل بر يكديگر مي آمدند و پاره مي شدند. (تذكرةالاولياء)

نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 5:46  توسط سهيل
|