تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اندر احوال ابراهيم ادهم
نقل است كه روزي برلب دجله نشسته بود و خرقه ژنده خود مي دوخت سوزنش در دريا افتاد كسي از او پرسيد:ملكي چنان از دست بدادي چه يافتي؟(ابراهيم پادشاه بلخ بود)
اشارت كرد به دريا كه سوزنم باز دهيد .
هزار ماهي از دريا برآمد، هر يكي سوزني زرين به دهان گرفته . ابراهيم گفت:سوزن خويش خواهم. ماهيكي ضعيف برآمد.سوزن او به دهان گرفته. گفت :كمترين چيزي كه يافتم به ماندن ملك بلخ اين است ديگرها را تو نداني ( تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 6:7  توسط سهيل   |