تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

حکايت
 يکی از وزرا معزول شد و به حلقه ی درويشان درآمد. اثر برکت صحبت ايشان در او سرايت کرد و جمعيت خاطرش دست داد. مَلِک بار ديگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود قبولش نيامد و گفت : معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.
 آنان كه كنج عافيت بنشستند
 دندان سگ و دهان مردم بستند
 كاغذ بدريدند و قلم بشكستند
 وز دست و زبان حرف گيران پرستند
 ملک گفتا : هر آينه ما را خردمندی کافی بايد که تدبير مملکت را شايد . گفت : ای ملک نشان خردمندان کافی جز آن نيست که به چنين کارها تن ندهد.
 هماى بر همه مرغان از آن شرف دارد
 كه استخوان خورد و جانور نيازارد
 (گلستان سعدي – باب اول در عبرت پادشاهان)
  نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 6:18  توسط سهيل   |