تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

حکايت
 پادشاهى به ديده ی استحقار در طايفه درويشان نظر کرد. يکی زان ميان بفراست بجای آورد و گفت : ای ملک ما درين دنيا به جيش(لشكر) از تو کمتريم و بعيش از تو خوشتر و بمرگ برابر و بقيامت بهتر.
 اگر كشور گشاى كامران است
 و گر درويش ، حاجتمند نان است
 در آن ساعت كه خواهند اين و آن مرد
 نخواهند از جهان بيش از كفن برد
 چو رخت از مملكت بربست خواهى
 گدايى بهتر است از پادشاهى
 ظاهر درويشی جامه ی ژنده است و موی سترده و حقيقت آن ، دل زنده و نَفْس مرده.
 (گلستان سعدي – باب دوم در اخلاق پارسايان)
  نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 6:34  توسط سهيل   |