حکايت
پادشاهى به ديده ی استحقار در طايفه درويشان نظر کرد. يکی زان ميان بفراست بجای آورد و گفت : ای ملک ما درين دنيا به جيش(لشكر) از تو کمتريم و بعيش از تو خوشتر و بمرگ برابر و بقيامت بهتر.
اگر كشور گشاى كامران است
و گر درويش ، حاجتمند نان است
در آن ساعت كه خواهند اين و آن مرد
نخواهند از جهان بيش از كفن برد
چو رخت از مملكت بربست خواهى
گدايى بهتر است از پادشاهى
ظاهر درويشی جامه ی ژنده است و موی سترده و حقيقت آن ، دل زنده و نَفْس مرده.
(گلستان سعدي – باب دوم در اخلاق پارسايان)

نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 6:34  توسط سهيل
|