تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اندر احوال ابراهيم خواص
ابوالحسن علوي مريد خواص بود.گفت:شبي مرا گفت به جايي خواهم رفت با من مساعدت مي كني؟ گفتم:تابه خانه شوم ونعلين در پاي كنم. چون به خانه شدم تخم مرغ پخته بودند پاره اي بخوردم و بازگشتم تا بدو رسيدم. آبي پيش آمد.پاي بر آب نهاد و برفت من نيز پاي فرو نهادم.به آب فرو رفتم. شيخ روي از پس كرد. گفت: تو تخم مرغ بر پاي
بسته اي. گفتم:ندانم كدام از اين دو عجبتر. برروي آب رفتن يا سرّ من بدانستن.
(تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 4:53  توسط سهيل   |