تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

حکايت
 يكى از حكما پسر را نهی همی کرد از بسيار خوردن که سيری مردم را رنجور کند . گفت : ای پدر،گرسنگی خلق را بکشد . نشنيده ای که ظريفان گفته اند : به سيری مردن به که گرسنگی بردن . گفت:اندازه نگهدار كلوا واشربو و لا تسرفو نه چندان بخور كز دهانت برآيد
 نه چندان كه از ضعف ، جانت برآيد
 با آنكه در وجود، طعام است عيش نفس
 رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود
 گر گلشكر خورى به تكلف ، زيان كند
 ور نان خشك دير خورى گلشكر بود
 (گلستان سعدي – باب سوم در فضيلت قناعت)
  نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 5:59  توسط سهيل   |