حکايت
جوانی خردمند از فنون فضايل حظی وافر داشت و طبعی نافر ، چندانکه در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی . باری پدرش گفت : ای پسر ، تو نيز آنچه دانی بگوی . گفت : ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنيدى كه صوفيى مى كوفت
زير نعلين خويش ميخى چند؟
آستينش گرفت سرهنگى
كه بيا نعل بر ستورم بند
(گلستان سعدي-باب چهارم در فوايد خاموشي)

نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 6:11  توسط سهيل
|