دمي با مولانا
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا
زان میسوزم چو شمع تادر ره عشق یک وقت شود جمله اوقات مرا
====================================
از بادهی لعل ناب شد گوهرما آمد به فغان ز دست ما ساغرما
از بسکه همی خوریم می بر سرمي ما در سر می شدیم و می در سرما
==================================
از حال ندیده تیره ایامان را از دور ندیده دوزخ آشامان را
دعوی چکنی عشق دلارامان را با عشق چکار است نکونامان رام

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 6:7  توسط سهيل
|