چنار و سارخك
چند روزي پشه اي بر درخت چناري منزل كرده بود. روزي پشه لاغر بار سفر بربست و خواست از درخت چنار به جا يديگر كوچ كند، بدين جهت از چنار معذرت خواهي كرد و:
گفت: زحمت دادمت بسيار من***زخمتي ندهم دگر اين بار من
چنار مُهر از زبان برداشت و در پاسخ او گفت: بيش ازين خود را در رنجه مدار!
فارغم از آمدن ور رفتنت***نيست جز بيهوده درهم گفتنت
زان كه گرچون تو درآيد صدهزار***يك دمم با آن نباشد هيچ كار
خواه از من صبر كن خواهي مكن***تو كه باشي تا ز من گويي سخن
چنارگفت: اگر خودبيني را رها كني و از راه عجز و تواضع در آيي خيلي بيش از آنچه مي جويي خواهي جست و حقيقت را خواهي شناخت.
(مصيبت نامه – عطار)

نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 7:33  توسط سهيل
|