تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

چنار و سارخك
 چند روزي پشه اي بر درخت چناري منزل كرده بود. روزي پشه لاغر بار سفر بربست و خواست از درخت چنار به جا يديگر كوچ كند، بدين جهت از چنار معذرت خواهي كرد و:
 گفت: زحمت دادمت بسيار من***زخمتي ندهم دگر اين بار من
 چنار مُهر از زبان برداشت و در پاسخ او گفت: بيش ازين خود را در رنجه مدار!
 فارغم از آمدن ور رفتنت***نيست جز بيهوده درهم گفتنت
 زان كه گرچون تو درآيد صدهزار***يك دمم با آن نباشد هيچ كار
 خواه از من صبر كن خواهي مكن***تو كه باشي تا ز من گويي سخن
 چنارگفت: اگر خودبيني را رها كني و از راه عجز و تواضع در آيي خيلي بيش از آنچه مي جويي خواهي جست و حقيقت را خواهي شناخت.
 (مصيبت نامه – عطار)
  نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 7:33  توسط سهيل   |