مور و دانه
به گوش خود از بسيار شنيده ام كه مور را در سال يك دانه گندم بسنده است.
زحرص خود كند در خاك روزن گهي گندم كشد گه جو گه ارزن
چو او را دانه اي سالي تمام است فزون از دانه اي جستن حرام است
مَثَل مردم روزگار ماند اين مور است كه بر جمع كردن و ذخيره نهادن حريصند:
شده در دست حرص خود گرفتار به نام و ننگ و نيك و بدگرفتار
اما :
چو بستاند اجل ناگاه جانش سر آرد جمله كار جهانش
(اسرار نامه – عطار)

نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 6:7  توسط سهيل
|