تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

در شب عاشورا اول كسي كه اعلام ياري نيست به اباعبدالله كرد، برادرايشان حضرت ابوالفضل بود. روز عاشورا مي شود، بنابريك روايت ابوالفضل جلو مي آيد عرض ميكند برادرجان به من اجازه بفرمائيد ، اين سينه من تنگ شده است ، ديگر طاقت نمي آورم ، مي خواهم هرچه زودتر جان خودم را فداي شما كنم. من نميدانم روي چه مصلحتي امام جواب حضرت ابوالفضل را چنين داد، خود اباعبدالله بهتر ميدانست. فرمود برادرم حال كه مي خواهي بروي، برو بلكه بتواني مقدراي آب براي فرزندام ن بياوري. لقب "سقا" ، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود، چون يك نوبت يا دو نوبت ديگر در شبهاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشكافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست كه سه شبانه روز آب نخورده باشد، نه ، سه شبانه روز بود كه ممنوع بود ، ولي در خلال توانستند يكي دوبار ازجمله در شب عاشورا آب تهيه كنند، حتي غسل كردند ، بدنهاي خودشان را شستشو دادند. ابوالفضل فرمود چشم. ببينيد چقدر منظره با شكوهي است ، چقدر عظمت است ، چقدر شجاعت است ، چقدر دلاوري است. چقدر انسانيت است ، چقدر شرف است، چقدر معرفت و فداكاري است ؟ يك تنه خودش را به جمعيت مي زند.      (حماسه حسيني جلد اول- شهيد مطهري)
  نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 8:35  توسط سهيل   |