تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

حضرت موسي(ع) و بازو كبوتر
 كبوتري نازنين يك باره در آستين حضرت موسي رفت و پنهان شد . به دنبال كبوتر، بازي از آسمان فرود آمد و گفت: اي موسي به من ده صيد باز! من گرسنه ام او را به من واگذار كن. گشت حيران موسي عمران ازين        مي توان شد ، اي عجب! حيران ازين
 گفت اين يك را امانم حاصل است      و آن دگر يك گرسنه است اين مشكل است
 زينهار پيش دشمن چون كنم             هست دشمن گرسنه من چون كنم
 حضرت موسي به بازفرمود: آيا گوشت ميخواهي تا سير شوي يا اين كبوتر را ؟
 باز گفتا: گوشتي گر باشدم          راضيم ، به از كبوتر باشدم
 حضرت موسي كارد تيزي خواست تا براي پذيرايي مهمان خود پاره اي از ران خود را ببرد و پيش باز گذارد؟
 باز وقتي از راز كار با خبر شد؛ به صورت فرشته در آمد و ناپديد شد سپس:
 گفت: ما دو فرشده بوده ايم          تا ابد از خورد و خفت آسوده ايم
 ليك حق ما را فرستاد اين زمان      تا كند معلوم اهل آسمان
 شفقت تو در امانت داشتن             رحمت تو در ديانت داشتن
 هر كه را چشمي به شفقت باز شد          در حريم قرب، صاحب راز شد
 عفو آمد مذهبش تا بود او               بي كرم يك دم نمي آسود او
                                                     (مصيبت نامه – عطار)
  نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 6:3  توسط سهيل   |