تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

السلام عليك يا اباعبدلله
به احترام تاسوعا و عاشوراي حسيني و شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش اين دو روز به ماتم مي نشينيم و تفال نخواهيم داشت . التماس دعا

درعظمت كار حضرت عباس(ع) هر چقدر هم گفته بشه باز هم كم است ولي من يك چيز ديگه ميخواستم بگم. ميخوام بگم بياييد و خودمون را جاي اون قطرات آبي قرار بدهيد كه در شط فرات جاري بودند. فكرش را بكنيد اون قطرات چه احساسي داشتند در اون لحظات تاريخي، خبردار شده اند كه حضرت براي آوردن آب حركت كرده. خوب لابد بقيه قطرات هم همين خبر را شنيده اند. همه تلاش كرده اند تا خودشان را طوري قرار بدهند تا بتوانند برسند به مشك حضرت و بروند پيش امام و اهل حرم. يك سري از قطرات كه مجبور بودند كه رد بشوند و بروند. يك سري ديگه از قطرات از راه رسيده اند و خوشحال ولي اونها هم رفتند. يك چند تا نيز خودشان را از مسير فعال آب به كنار كشيده اند تا شايد بتوانند بمانند ولي نشد. آب جاري است و قطرات با اميد بسيار وارد علقمه شده و با حسرت فراوان از آن خارج ميشوند. و آب همچنان جاريست. حضرت هنوز وارد علقمه نشده. قطرات همه در انتظاري بسيار جانفرسا و در آرزويي بسيار بزرگ در گذرهستند تا اينكه . . .
حضرت عباس(ع) ماه بني هاشم برآب طلوع ميكند. از اين به بعد جوش و خروش آب بيشتر شده قطره هاي آب همه تلاش ميكنند و سعي ميكنند كه خود را در مسير حضرت قرار بدهند اما آب همچنان جاريست . فكرش را بكنيد باز هم ميگم خودتون را جاي قطرات آب قرار بدهيد با تمام احساس يك قطره بودن. حضرت مشك در آب مي اندازد. موجي از آب به درون مشك ميروند و مشك پر ميشود. مانند هميشه يك عده اي بسيار خوشحال از اينكه انتخاب شده اند و عده اي غمگين از جا ماندن. و عده اي ديگر بسيار مغموم از اينكه از لبه مشك به بيرون ريخته شده اند. حال حضرت دست در آب فرو ميبرد و باز هم هجوم قطرات اين آخرين فرصت است اين آخرين شانس است. مشت حضرت اندازه يك دريا آب ميگيرد ولي قطره ها آن را به اندازه يك مشت مي بينند. هجوم قطرات به داخل مشت و بعد هم صعود به طرف لبان از تشنه ترك خورده صعود به جانب آن صورت همچون ماه و صعود به جانب آن . . . همه شاد وخوشحال همه مسرور و سرمست از اينكه انتخاب شده اند و  . . . نميشه بيان كرد احساس آنها را . اونها از بين ميليونها و ميلياردها قطره انتخاب شده اند و بسيار خوشحال تمام محاسبات اونها درست از كار در آمده تا در اينجا قرارگيرند و اون پايين ميلياردها قطره در حسرت سعادت اونها . همچنان بالا و بالاتر ميروند و بيشترو بيشتر شاد و خوشحال اينقدر شاد كه در همان مشت هم موجي برپا كرده و سروري ايجاد ميكنند ميروند و ميروند اكنون بوي آب بر مشام عباس مي خورد اكنون عطر عباس نيز در آب غوطه ميخورد اكنون روي ماه عباس در آينه آب پديدار مي شود اكنون ديگر حتي هُرم نفس عباس آنها را نوازش ميدهد گرم است و تفتيده؛ گرم است و خاك آلود، گرم است و عاشق ؛ گرم است و نگران. ديگر چيزي نمانده آب، تشنه لبان عباس است و عنقريت است كه اين عطش پايان يابد اما . . .
به ناگاه عظمت عشق و بزرگي جوانمردي در برابر عباس شرمنده مي شود و خورشيد به احترام اين مشرق عشق هر صبح و غروب سجده بر خاك مي سايد.تاريخ قلم خويش را بار ديگر به گردش در مي آورد و ثبت ميكند در لوح سينه خود ماندگارترين حركت رادمردي را. قطرات كه چشمان خود را بسته اند تا نوش عباس شوند ناگهان خود را معلق در زمين و آسمان مي بينند اطرافشان تاريك و تاريك تر ميشود و خورشيد چهره عباس دور و دورتر. و بعد از لحظه اي خود را در همانجايي مي بييند كه بودند.
حال نميدانم اون قطرات كجايند ولي شايد بشه گفت كه از شرم شايد در مغاك خاك تا آنجايي كه نفوذ زمين اجازه ميده در اعماق باشند و هميشه در عطش نوشيدن لبان  حضرت عباس(ع) و هر سال در اين ايام شرمنده تر و سرافكنده تر
.
                                
آسمان تكيه به دستان تو دارد يا عباس

  نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 17:25  توسط سهيل   |