و نماز شام بود كه سرش ببريدند و ميان سر بريدن تبسمي كرد و جان بداد و مردمان خروش كردند و حسين گوي قضا به پايان ميدان رضا برد. و از يك يك اندام او آواز مي آمد. كه اناالحق . روزبعد گفتند: اين فتنه بيش از ان خواهد بود كه در حالت حيات بود پس اعضاء او را بسوختند از خاكستر آواز اناالحق مي آمد. چنانكه در وقت كشتن هر قطره خون او كه مي چكيد الله پديد مي آمد. در ماندند . خاكستر او را به دجله انداختند . بر سر آب همان اناالحق ميگفت. پس حسين گفته بود چون خاكستر ما در دجله اندازند بغداد را از آب بيم بود كه غرق شود خرقه من پيش آب باز بريد و اگر نه دمار از بغداد بر آرد . خادم چون چنان ديد خرقه شيخ را بر لب دجله آورد تا آب بر قرار خود رفت و خاكستر خاموش شد. پس خاكستر او را جمع كردند و دفن كردند. (تذكره الاولياء)

نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت 5:15  توسط سهيل
|