اندر احوال شيخ ابوالحسن خرقاني
نقل است كه وقتي شيخ در صومعه نشسته بود با چهل درويش و هفت روز كه هيچ طعامي نيافته بودند. يكي بر در صومعه آمد با خرواري آرد و گوسفندي. و گفت: اين صوفيان را آورده ام. چون شيخ بشنود گفت: از شما هر كه نسبت به تصوف درست ميتواند كرد بستاند. من ياري زهره ندارم كه لاف تصوف زنم. همه دم در كشيدند تا مرد آن آرد و آن گوسفند باز گردانيد. (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 0:5  توسط سهيل
|