تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اندر احوال ابراهيم ادهم
نقل است كه از او پرسيدند:تو را چه رسيد كه آن مملكت را بماندي؟
گفت:روزي برتخت نشسته بودم ، آيينه اي در پيش من داشتند.در آن آيينه نگاه كردم منزل خود گورديدم، و در آن مونسي نه. سفري درازديدم در پيش، و مرا زادي نه. قاضي عادل ديدم ، و مرا حجت نه. ملك بر دلم سرد شد .                       ( تذكرة الاولياء)

  نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 0:13  توسط سهيل   |