اندر احوال جنيد
نقل است كه جواني در مجلس جنيد حالتي ظاهر شد. توبه كرد وهرچه داشت به غارت داد و حق ديگران بداد و هزار دينار برداشت تا پيش جنيد برد. گفتند:حضرت او حضرت دنيا نيست آن حضرت را آلوده نتواني كرد.
برلب دجله نشست و يك يك دينار در آب مي انداخت تا هيچ نماند.برخاست و به خانقاه شد جنيد چون او رابديد گفت : قدمي كه به يكباربايد نهاد به هزار بار نهي. برو كه ما نشايي.از دلت برنيامد كه به يكبار در آب انداختي. در اين راه نيز اگر همچنين آنچه كني به حساب خواهي كرد و هيچ جاي نرسي.باز گرد و به بازار شو كه حساب و صرف ديدن در بازار است
(تذكرة الاولياء)

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 0:20  توسط سهيل
|