نقلست که يکی از بزرگان گفت : که روز آدينه پيش از نماز نزديک سهل شدم ماری ديدم در آن خانه . من ترسيدم . گفت : درآی. گفتم : می ترسم . گفت : کسی بحقيقت ايمان نرسد تا از چيزی ديگر جز خدای بترسد . مرا گفت : در نماز آدينه چگونه ای؟ گفتم ميان ما و مسجد يک شبانروز است دست من بگرفت پس من نگاه کردم و خود را در مسجد آدينه ديدم . نماز کرديم و بيرون آمديم من در آن مردمان می نگريستم . گفت : اهل لا اله الا الله بسيارند و مخلصان اندکی. (تذکره الاولیاء)

نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 7:22  توسط سهيل
|