نقل است كه در بازار برده فروشان بغداد آتش افتاد و خلق بسيار بسوختند. بر يك دكان دو غلام بچه رومي بودند. و آتش گرد ايشان فرو گرفته بودو خداوندِ غلام ميگفت: هر كه ايشان را بيرون آرد هزار دينار مغربي بدهم. هيچكس زهره نبود كه گرد آن بگردد. ناگاه نوري برسيد. آن دو غلام بچه را ديد كه فرياد ميكردند. گفت: بسم الله الرحمن الرحيم. و پاي در نهاد و هر دو را به سلامت بيرون آورد. خداوند غلام هزار دينار مغربي پيش نوري نهاد. نوري گفت: بردار و خداي را شكر كن كه اين مرتبه كه به ما داده اند به نگرفتن داده اند كه ما دنيا را به آخرت بدل كرده ايم. (تذكرةالاولياء)

نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 6:11  توسط سهيل
|