چون وفاتش نزديک آمد اصحاب گفتند : ما را بشارت ده که به حضرتی می روی که خداوند غفور و رحمان است . گفت : چرا نمی گوييد که به حضرت خداوند ی می روی که او به صغيره ای حساب کند و به کبيره ای عذاب سخت . پس جان بداد . ديگری بعد از وفات او به خوابش ديد . گفت : خدای با تو چه کرد ؟
گفت : رحمت کرده ، و عنايت نمود در حق من ولکن اشارت اين قوم مرا عظيم زيانمند بو د. يعنی انگشت نمای بودم ميان اهل دين . رحمةالله عليه . (تذكرة الاولياء)

نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 6:22  توسط سهيل
|