تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

مادر و پدرش ترسا بودند و برابر معلم فرستادند استادش گفت :بگوی خدا ثالث و ثلاثه گفت نی ، بل هو الله الواحد هرچند که می گفت که بگوی خدای سه است او می گفت يکی هرچند استادش بزدش سود نداشت يکبار سخت زدش ، معروف بگريخت و بيش نيافتندش مادر و پدرش گفتندی کاشکی بيامدی و هردينی که او بخواستی ما موافقت او کردمانی . وی برفت و بردست علی بن موسی الرضا مسلمان شد . بعد از چند گاه ، روزی بدر خانه پدر رفت . در خانه بکوفت گفتند کيست ؟ گفت :معروف . گفتند بر کدام دينی ؟ گفت بر دين محمد رسول الله . مادر و پدرش در حال مسلمان شدند. (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 6:6  توسط سهيل   |