اندر احوال ابراهيم ادهم
نقل است كه يك روز به سرچاهي رسيد.دلو فرو گذاشتوپر زر برآمد. نگوساركرد.باز فرو گذاشت پرمروايد بر آمد. نگوسار كرد، وقتش خوش شد. گفت : الهي خزانه بر من عرضه ميكني ميدانم كه تو قادري و داني كه بدين فريفته نشوم . آبم ده تا طهارت كنم
(تذكرة الاولياء)

نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت 0:39  توسط سهيل
|