تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

نقل است که مالک دينار گفت :دربر رابعه شدم و او را ديدم با کوزه ای شکسته که از آنجا آب خوردی و وضو ساختی ,و بوريايی کهنه وخشتی که وقتی سر بر آنجا نهادی .و گفت :دلم درد گرفت .گفتم :مرا دوستان سيم دار هستند .اگر می خواهی تا از برای تو چيزی از ايشان بستانم .گفت :ای مالک !غلطی عظيم کردی . روزی دهنده من و از آن ايشان يکی نيست ؟گفتم :هست .گفت :روزی دهنده درويشان را فراموش کرده است به سبب درويشی و توانگران را ياد می کند به سبب توانگری ؟گفتم :نه .پس گفت :چون حال می داند چه با يادش دهم ؟او چنين خواهد ,ما نيز چنان خواهيم که او خواهد . (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 7:6  توسط سهيل   |