تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

در ازل پرتو حُسنش ز تجلي دم زد             عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه كرد رخش ديد ملك عشق نداشت      عين آتش شد ازين غيرت و بر آدم زد
  نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 11:8  توسط سهيل   | 
(به مناسبت سي و يكم خرداد سالروز شهادت دكتر چمران)
 به سه خصلت ممتاز شده ام:
 1- عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حيات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نيستم
. 2- فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بی نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزانی كنند، تأثيری در من نمی كند.
 3- تنهايي كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محروميت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنيای تنهايي با محروميتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انيس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نيازهای او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی هر چه بيشتر می گردد، كمتر می يابد.
 (قسمتي از وصيتنامه دكتر چمران)
  نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 11:7  توسط سهيل   | 
(ديروز سالروز شهادت دكتر علي شريعتي بوده و من فراموش كرده بودم)
 كوير انتهاي زمين است ؛ پايان سرزمين حيات است ؛ در كوير گويي به مرز عالم ديگر نزديكيم و از آنست كه ماوراءالطبيعه را – كه همواره فلسفه از آن سخن ميگويد و مذهب بدان ميخواند – در كوير بچشم ميتوان ديد، ميتوان احساس كرد. و از آنست كه پيامبران همه از اينجا برخاسته اند و به سوي شهرها و آباديها آمده اند. در كوير خدا حضور دارد. اين شهادت را يك نويسنده زماني داده است كه براي شناختن محمد و ديدن صحرائي كه آواز پر جبرئيل همواره در زير غرفه بلند آسمانش بگوش مي رسد. و حتي درختش ، غارش ، كوهش ، هر صخره سنگش و سنگريزه اش آيات وحي را برلب دارد و زبان گوياي خدا مي شود، به صحراي عربستان آمده است و عطر الهام را در فضاي اسرار آميز آن استشمام كرده است.
 (كوير-دكتر علي شريعتي)
  نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 7:32  توسط سهيل   | 
ابر آزاري برآمد باد نوروزي وزيد                    وجه ميخواهم و مطرب كه ميگويد رسيد
شاهدان درجلوه و من شرمساركيسه ام       بار عشق ومفلسي راهردومي بايدكشيد
  نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 7:32  توسط سهيل   | 
صوفي گلي بچين و مرّقع بخار بخش      وين زهد خشك را به مي خوشگوار بخش
 طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه       تسبيح و طيلسان به مي ميگسار بخش
  نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 6:29  توسط سهيل   | 
پند ديوانه اي با خواجه اي ناسپاس
 خواجه اي مي گفت در وقت نماز         كاي خدا رحمت كن و كارم بساز
 آن سخن ديوانه اي بشنيد ازو              گفت رحمت مي بپوشي زود ازو
 تو ز ناز خود نگنجي در جهان               مي خرامي از تكبر هر زمان
 منظري سر برفلك افراشته                 چار ديوارش به زر بنگاشته
 ده غلام و ده كنيزك كرده راست          رحمت اينجا كي بود بر پرده راست
 خود تو بنگر تا تو با اين جمله كار         جاي رحمتداري اخر شرم دار
 گر چو من يك گرده قسمت داريي       آنگهي تو جاي رحمت داريي
 تا نگرداني ز ملك و مال روي              يك نفس ننمايدت اين حال روي
 روي اين ساعت بگردان از همه           تا شوي فارغ چو مردان از همه
 (منطيق الطير- عطار)
  نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
زلف برباد مده تا ندهي بربادم                    ناز بنياد مكن تا نكني بنيادم
مي مخورباهمه كس تا نخورم خون جگر      سرمكش تا نكشد سربه فلك فريادم
  نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
يك تذكره جالب و خواندني در وبلاگ

 خاطرات ابوريحان
  نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
گبری
 گنه نکرده بادافره کشیدن
 خدا داند که این درد کمی نیست
 بمیر ای خشک لب ! در تشنه کامی
 که این ابر سترون را نمی نیست
 خوشا بی دردی و شوریده رنگی
 که گویا خوشتر از آن عالمی نیست
 (مهدي اخوان ثالث)
  نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 6:45  توسط سهيل   | 
فكربلبل همه آنست كه گل شديارش           گل درانديشه كه چون عشوه كنددركارش
دلربائي همه آن نيست كه عاشق بكشد      خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش
  نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 6:45  توسط سهيل   | 
سلامي چو بوي خوش آشنايي       بدان مردم ديده روشنائي
درودي چو نور دل پارسايان             بدان شمع خلوتگه پارسائي
  نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
یكي از مريدان شيوانا مرد تاجري بود كه ورشكست شده بود. روزي براي تصميم گيري در مورد يك موضوع تجاري نياز به مشاور بود. شيوانا از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند. يكي از شاگردان به اعتراض گفت:" اما او يك تاجر ورشكسته است و نمي توان به مشورتش اعتماد كرد." شيوانا پاسخ داد:" شكست يك اتفاق است. يك شخص نيست! كسي كه شكست خورده در مقايسه با كسي كه چنين تجربه اي نداشته است ، هزاران قدم جلوتراست. او روي ديگر موفقيت را به وضوح لمس كرده است و تارهاي متصل به شكست را مي شناسد. او بهتر از هر كس ديگري مي تواند سياهچاله هاي منجر به شكست را به ما نشان دهد.وقتي كسي موفق مي شود بدانيد كه چيزي ياد نگرفته است! اما وقتي كسي شكست مي خورد آگاه باشيدكه او هزاران چيز ياد گرفته است كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد مي تواند به ديگران منتقل كند. وقتي كسي شكست مي خورد هرگز نگوئيد او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئيد او هنوز موفق نشده است.
 (شيوانا)
  نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
مسلمانان مرا وقتي دلي بود           كه با وي گفتمي گر مشكلي بود
به گردابي چو مي افتادم از غم        به تدبيرش اميد ساحلي بود
  نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم:
 نام سوره:اسراء *** شماره سوره: 17 *** محل نزول:مكه *** تعداد آيه : 111 *** تعداد كلمه: 1533 *** تعداد حروف : 6460
 معني :حركت و سير شبانه
 علت نامگذاري :آيه اول سوره كه اشاره به حركت و سير شبانه پيامبر اسلام(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصي و ما بعد آن است كه مقدمه معراج بزرگ پيامبر(ص) به آسمانها بود براي اكرام پيامبر(ص) و نشان دادن اسرار خلقت و توحيد و قدرت خداوند.
 نامهاي ديگر :بني اسرائيل-سبحان
 محتوي سوره :
 با تسبيح خدا آغاز و با حمد و تكبير او پايان مي يابد.
 دلايل نبوت، قرآن، معراج، خداشناسي.
 معاد و مسأله كيفر و پاداش و نامه اعمال و نتايج آن.
 سرگذشت پرماجراي بني اسرائيل و ضعف و قوت و پيروزي وشكست آنان، مايه عبرت براي مسلمانان.
 مسأله حساب و كتاب در زندگي اين جهان به عنوان نمونه اي براي جهان ديگر.
 حق شناسي درهمه سطوح، به ويژه درباره خويشاوندان و مخصوصاً پدر و مادر.
 تحريم اسراف و تبذير و بخل، فرزند كشي، زنا، خوردن مال يتيمان، كم فروشي، تكبر و خونريزي.
 مبارزه با هر گونه لجاجت دربرابر حق و آثار زيانبار گناه.
 شخصيت انسان و برتري او بر ساير مخلوقات.
 تأثير قرآن براي درمان بيماريهاي اخلاقي و اجتماعي.
 اعجاز قرآن وناتواني در مقابله با آن.
 وسوسه هاي شيطان و هشدار مؤمنان نسبت به راههاي نفوذ شيطان.
 نكات اخلاقي (اخلاق خانواده و اجتماع).
 فرازهايي از تاريخ پيامبران به عنوان درسهاي عبرتي براي همه انسانها.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع اوري، هفدهمين سوره است و به ترتيب نزول، چهل و نهمين سوره است كه بعد از سوره «قصص» و قبل از سوره «يونس» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :معراج پيامبر: (ص) 1، موسي: 101 تا 104.
 فضيلت سوره :امام صادق (ع): «كسي كه سوره اسراء را بخواند و به هنگامي كه به توصيه هاي خداوند در ارتباط با پدر و مادر در اين سوره مي رسد، عواطف او تحريك گردد و احساس محبّت بيشتر نسبت به پدر و مادر كند.»
(منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
بازآي و دل تنگ مرا مونس جان باش       وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده كه در ميكده عشق فروشند      ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
  نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 10:25  توسط سهيل   | 
نامجوئی
 آدمی اول حریص نان بُوَد                        زآنکه قوت و نان ستونِ جان بُوَد
 سوی کسب و سوی غصب و صد حیل      جان نهاده بر کف آن حرص و امل
 چون به نادر گشت مستغنی زِ نان            عاشق نام است و مدح شاعران
 تا که اصل و فصل او را بردهند                در بیان فضل او منبر نهند
 تا که کَرُ و و فَرّ و زر بخشیِّ او                همچو عنبر بو دهد در گفتگو
 خلق ما بر صورت خود کرد حق               وصف ما از وصف او گیرد سبق
 (مثنوي معنوي- مولانا)
  نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 10:24  توسط سهيل   | 
طفيل هستي عشقند آدمي و پري              ارادتي بنما تا سعادتي ببري
 بكوش خواجه وازعشق بي نصيب مباش    كه بنده رانخردكس به عيب بي هنري
  نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 7:30  توسط سهيل   | 
اندر احوال ابراهيم ادهم
 نقل استکه گفت :وقتی در باديه متوکل می رفتم ، سه روز چيزی نيافتم . ابليس بيامد و گفت :پادشاهی و آن چندان نعمت بگذاشتی تا گرسنه به حج می روی ؟ با تجمل به حج هم توان شد که چندين رنج به تو نرسد . گفت :چون اين سخن از وی بشنودم به سربالايی برفتم . گفتم :الهی ! دشمن را بر دوست گماری تا مرا بسوزاند ؟ مرا فرياد رس که من اين باديه را به مدد تو قطع توانم کرد . آواز آمد که :يا ابراهيم ! آنچه در جيب داری بيرون انداز تا آنچه در غيب است ما بيرون آوريم . دست در جيب کردم . چهار دانگ نقره بود که فراموش مانده بود چون بينداختم ابليس از من برميد و قوتی از غيب پديد آمد .
 (تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 7:28  توسط سهيل   | 
 درد عشقي كشيده ام كه مپرس         زهر هجري كشيده ام كه مپرس
 گشته ام در جهان و آخر كار                 دلبري برگزيده ام كه مپرس
  نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
افتتاح کلام بنام آن خداییکه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح.
 ای جوانمرد در مردي مرد باش،
 کار خام مكن و هر کاری کنی در هوا و هوس مقام مكن و هوا و حرص را بر خود رام مکن
 گر از پي شهوت و هوا خواهي شد، از من خبرت كه بي‌نوا خواهي شد
 بنگر كه كه‌اي، از كجا آمده‌اي. آخر كه چه مي‌كني، كجا خواهي شد
 خدایا آنرا که تو خواهی آب در جوی روان است و آنرا که نخواهی چه درمان است
 ای عزیز یار باش بار مباش
 گل باش و خار مباش بآن ارزی که میورزی
 دوست را از در بیرون کنند اما از دل بیرون نکنند
 خدایا تو بساز که دیگران ندانند تو بنواز که دیگران نتوانند
 الهی تو بساز کار من و منگر بکردار من
 الهی علمی ده که در آن آتش هوا نبود و عملی ده که در آن رنگ ریا نباشد. . .
(خواجه عبدالله انصاري)
  نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
اگرآن ترك شيرازي بدست آرد دل مارا         به خال هندويش بخشم سمرقندوبخارارا
 بده ساقي مي باقي كه درجنت نخواهي يافت     كنارآب ركن آبادوگلگشت مصلا را
  نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
 تقصیر عشق بود
 باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
 آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
 گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
 با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد
 تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
 با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد
 جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
 آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد
 اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
 در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد
 تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
 باید به بی گناهی دل اعتراف کرد
  نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
ابراهيم خليل و كافر
 كافري پيش خليل آمد فراز           گفت:ناني ده بدين صاحب نياز
 گفت: اگر مومن شوي و آيي به راه      هر چه دل ميخواهدت ازمن بخواه
 وقتي كافر اين سخن را از حضرت ابراهيم شنيد نااميد شد و راه خويش گرفت و رفت. در حال جبرئيل بر حضرت ابراهيم نازل شد و گفت:
 گفت:حق مي گويد اين كافر مدام           از كجا مي خورد تا اكنون طعام
 او كه چندين گاه نان مي يافته است      از خداوند جهان مي يافته است
 اين زمان كاو از دَرَت نان خواه شد         تن زدي تا گرسنه در راه شد
 چون تو خليل و دوست خدا هستي در جود و كرم هم با خداي خود يار باش.
 چون تو فارغ از بخيلي آمدي         جود كن چون در خليلي آمدي
 آري، خداوند منان همگان را گبر و ترسا را وظيفه خور دارد و سفره عام او بر بندگان حتي گنهكاران گستده است پس:
 با چنين فضلي تو را در پيشگاه           كي توان ترسيد از بين گناه
 زان كه آن دريا چو در جوش آيدت         نيك و بد جمله فراموش آيدت
 (مصيبت نامه- عطار)
  نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس        زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس
 من و همصحبتي اهل ريا دورم باد        از گرانان جهان رطل گران ما را بس
  نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 6:33  توسط سهيل   | 
سالها دل طلب جام جم از مامي كرد             آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
 گوهري كزصدف كون و مكان بيرون است      طلب از گم شدگان لب دريا ميكرد
  نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 6:31  توسط سهيل   | 
حکايت
 يكى از علما، عيالوار بود و از اين رو خرج بسيار داشت ، ولى درآمدش اندك بود، ماجرا را به يكى از بزرگان ثروتمند كه ارادت بسيار به آن عالم داشت ، بيان كرد، آن ثروتمند بزرگ ، چهره در هم كشيد، و از سؤ ال آن عالم خوشش نيامد.
 ز بخت روى ترش كرده پيش يار عزيز
 مرو كه عيش بر او نيز تلخ گردانى
 به حاجتى كه روى تازه روى و خندان رو
 فرو نبندد كار گشاده پيشانى
 آن ثروتمند بزرگ ، كمى بر جيره اى كه به عالم مى داد افزود، ولى از اخلاص او به آن عالم بسيار كاسته شد، پس از چند روز، وقتى كه عالم آن محبت قبلى را از آن ثروتمند نديد، گفت:
 نانم افزود آبرويم كاست
 بينوايى به از مذلت خواست
 (گلستان سعدي - باب سوم : در فضيلت قناعت)
  نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
 يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور    كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
 اين دل غمديده حالش به شود دل بد مكن     وين سرشوريده باز آيد به سامان غم مخور
  نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 7:47  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 7:30  توسط سهيل   | 
دمي با مولانا:
 ای آنکه چو آفتاب فرداست بيا         بیرون تو برگ و باغ زرد است بيا
عالم بی‌تو غبار و گرد است بيا          این مجلس عیش بی‌تو سرد است بيا
 ===============================
ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترا                 از ماه تو تحفه‌ها است شبگرد ترا
 هر چند که سرخ روست اطراف شفق      شهمات همی شوند رخ زرد ترا
 =============================
ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا              آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
 چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا          اندیشه مکن بی‌ادبیهای مرا
  نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
اي صبا نكهتي ازخاك ره يار بيار         ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار
نكته روح فزا از دهن دوست بگو        نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار
  نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 7:16  توسط سهيل   | 
گرچه برواعظ شهراين سخن آسان نشود       چون ريا ورزد وسالوس مسلمان نشود
رندي آموزوكرم كن كه نه چندان هنرست       حيواني كه ننوشد مي و انسان نشود
  نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 7:9  توسط سهيل   | 
دمي با بابا طاهر:
 غم عشقت بيابان پرورم كرد          فراقت مرغ بي بال و پرم كرد
 بمو گويند صبوري كن صبوري       صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد ============================
خوشا آنانكه تن از جان ندانند            تن و جاني بجز جانان ندانند
 بدردش خو گرند سالان و ماهان       بدرد خويشتن در مان ندانند
  نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 7:8  توسط سهيل   | 
 

روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست

    

منت خاک  درت  بر  بصری  نيست  که  نيست

ناظر  روی  تو  صاحب  نظرانند  آری

 

سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست

  نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 5:52  توسط سهيل   | 
ببار اي بارون ببار
با دلُم گريه كن، خون ببار
 در شباي تيره چون زلف يار
 بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون
 ****
 دلا خون شو خون ببار
 بر كوه و دشت و هامون ببار
 به سرخي لباي سرخ يار
 به ياد عاشقاي اين ديار
 به داغ عاشقاي بي مزار اي بارون
 ****
 ببار اي ابر بهار
 با دلُم به هواي زلف يار
 داد و بيداد از اين روزگار
 ماهُ دادن به شبهاي تار اي بارون
  نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 5:50  توسط سهيل   | 
رواق  منظر چشم  من  آشيانه  توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه  توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل      لطيفه‌های عجب زير دام و دانه توست
  نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 7:9  توسط سهيل   | 

از فرمایشات امیر لبخند و عشق , علی (ع) :
 دوستان خدا كسانى اند كه به باطن دنیا نگریستند،در حالى كه،دیگران به ظاهر آن مى نگرند.آنان به كار آخرت پرداختند،در حالى كه،دیگران به كاردنیا پردازند.از دنیاى خود دور كردند،آنچه را كه مى ترسیدند،سبب هلاكتشان شود وترك كردند،آنچه را كه مى دانند كه سرانجام تركشان خواهد كرد.بهره مند شدن فراوان دیگران را از دنیا،بیمقدار شمردند و به دست آوردنش را با از دست دادن آن یكى دانستند.با آنچه مردم دیگر دوست هستند،دشمن اند و با آنچه مردم دیگر دشمن اند،دوست هستند.قرآن به آنان دانسته شد و خود داناى آن هستند.كتاب خدا به ایشان بر پاست و آنان به كتاب خدا بر پایند.بیش از آنكه بدان امید بسته اند،نمى بینند و ازچیزى،جز آنچه باید از آن بترسند،نمى ترسند.

  نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 7:5  توسط سهيل   | 
 درآ كه در دل خسته توان در آيد باز             بيا كه در تن مرده روان در آيد باز
 بيا كه فرقت تو چشم من چنان دربست       كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز
  نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
شيوانا
 روزی شیوانا پیر معرفت یكی از شاگردانش را دید كه زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت كرد و اینكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت كه سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می كند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی كند.شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترك چه ربطی به دخترك دارد!؟ شاگرد با حیرت گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟ شیوانا با لبخند گفت:" چه كسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترك ندارد. هركس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترك برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است كه شعله این عشق را در دلت خاموش نكنی . معشوق فرقی نمی كند چه كسی باشد! دخترك اگر رفت با رفتنش پیغام داد كه لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا كند! به همین سادگی.
  نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
دلم رميده لولي وشيست شورانگيز         دروغ وعده وقتال وضع و رنگ آميز
فداي پيرهن چاك مهرويان باد                   هزار جامه تقوي و خرقه پرهيز
  نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
دزدي و حق نان و نمك خوردگي
 شب روي(دزدي كه شبها به خانه مردم مي رود) با رفيق فرزانه خود نيم شب به خانه شخصي رفتند. هنگامي كه در پي چيزي مي گشتند،رفيق جوانمرد و فرزانه به دوستش گفت: پاي از اين خانه بيرون گذار.
 يار از او پرسي كاخر حال چيست؟        نيست كس بيدار پرهيزت ز كيست؟
 دزد جوانمرد گفت: به دنبال چيزي مي گشتم ناگهان پاره اي نان به دستم آمد:
 برفراموشي نهادم در دهان                 چو بخوردم يادم آمد در زمان
 كاخر اين جا خورده شد نان و نمك        گر بد انديشي، شوي ردّ فَلَك
 آنكه دزدي مي كند اي هوشيار           حال او بين و ازو غيرت بيار
 حرمت نان و نمك را يادگي                  تا تو باشي در دو عالم دلپذير
 بايد از اين عمل دزد نمك شناس حقگزار، عبرت گرفت و دانست كه :
 كاملان در راه خود خون خورده اند       بندگي و حقگزاري كرده اند
 بندگي و چاه بايد حبس نيز                 تا شوي در مصر چون يوسف عزيز
 لطف و شفقت مهرباني پيش گير        راه از بهر صلاح خويش گير
 (مصيبت نامه – عطار)
  نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
يارم چو قدح بدست گيرد                      بازار بتان شكست گيرد
هر كس كه بديد چشم او گفت              كو محتسبي كه مست گيرد
  نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن مجيد:
 نام سوره : نحل *** شماره سوره : 16 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 128 *** تعداد كلمه :840*** تعداد حروف : 7707
 معني :زنبور عسل
 علت نامگذاري :آيه 68 و 69 درباره زنبور عسل و خانه سازي آن و تهيه عسل از ميوه ها و گلها و شفا بخش بودن عسل و الهام خدايي به زنبور سخن گفته شده است كه يكي از نشانه هاي زيباي توحيد و قدرت و رحمت خداوند است.
 نامهاي ديگر :نعم(نعمتها)
 محتوي سوره :
 تشريح ريزه كاري هاي نعمتهاي زميني و آسماني خداوند براي بيدار كردن حس شكرگزاري انسان و از اين طريق نزديك ساختن او به خدا.
 تشريح نعمتهاي: دريا، باران، نور آفتاب، انواع گياهان، ميوه ها و مواد غذايي، ماهيها، كشتي، جواهرات دريايي، روشنايي ستارگان، حيواناتي كه خدمتگزار انسان هستند، منافع و بركاتي كه از حيوانات به دست مي آيد، انواع وسايل زندگي، نعمت فرزند و همسر و انواع طيبات.
 ذكر دلايل توحيد و عظمت خلقت خدا،‌وحي، بعثت و معاد.
 تهديد مشكران و مجرمان، بدعتهاي مشركان با مثالهايي حسي و جالب و سرزنش آنها.
 برحذر داشتن انسان از وسوسه هاي شيطان.
 قسمتهايي از احكام اسلامي مانند: دستور به عمل، احسان، هجرت، جهاد، نهي از فحشاء و منكر و ظلم و ستم و پيمان شكني، دعوت به شكرگزاري از نعمتها. حرمت شراب، گوشت ميت، گوشت خوك، خوردن خون و حيواني كه بدون ذبح سر بريده شده.
 ذكر ابراهيم قهرمان توحيد به عنوان يك بنده شكرگزار.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، شانزدهمين سوره است. و به ترتيب نزول، شصت ونهمين سوره است كه بعد از سوره «كهف» و قبل از سوره «نوح» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :ابراهيم: 120
 فضيلت سوره :پيامبر اسلام(ص) فرمود: «كسي كه اين سوره بخواند خداوند او را در برابر نعمتهايي كه در اين جهان به او بخشيده محاسبه نخواهد كرد.»
 (منبع:سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم        نقشي به ياد خط تو برآب مي زدم
 ابروي يار در نظر و خرقه سوخته                جامي به ياد گوشه محراب مي زدم
  نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 5:9  توسط سهيل   | 
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من
در ازل با سر زلف تو چه پیوندی داشت
که پریشان شد و از خویش برون شد دل من
این همه فتنه مگر زیر سر لطف بود
که گرفتار بدین سحر و فسون شد دل من
سوخت سودای تو سرمایه عمرم ای دوست
می نپرسی که در این واقعه چون شد دل من
بی نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش
بر لب آب بقا راهنمون شد دل من
به تولای تو ای کعبه ارباب صفا
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من
زلف بر چهره نمودی تو پریشان و نگون
که سیه روز از آن بخت نگون شد دل من
روی بنما و زمن هستی موهوم بگیر
سیر از زندگی دنیی ِ دون شد دل من
تا که از خال لبت نکته موهوم آموخت
واقف سرِّ ظهورات بطون شد دل من
ای صفا نور صفائی به دل ((شیدا)) بخش
تیره از خیرگی نفس حزون شد دل من
  نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 5:3  توسط سهيل   | 
من ترك عشق شاهد و ساغر نمي كنم        صد بار توبه كردم و ديگر نمي كنم
باغ بهشت و سايه طوبي و قصرحور            با خاك كوي دوست برابر نمي كنم
  نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
دمي با خيام:
 پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است       گردنده فلک نيز به کاري بوده است
 هرجا که قدم نهي تو بر روي زمین              آن مردمک چشم‌نگاري بوده است
 =====================================
چون نيست حقيقت و يقين اندر دست        نتوان به امید شک همه عمر نشست
 هان تا ننهيم جام می از کف دست           در بي خبري مرد چه هشيار و چه مست
 =====================================
در پرده اسرار کسی را ره نيست          زين تعبيه جان هيچکس آگه نيست
 جز در دل خاک هيچ منزلگه نيست        می خور که چنين فسانه‌ها کوته نيست
  نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
مي خواه وگل افشان كن ازدهرچه ميجوئي   اين گفت سحرگه گل بلبل توچه ميگوئي
مسندبه گلستان برتاشاهدوساقي را      لب گيري و رخ بوسي مي نوشي وگل بوئي
  نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
حکايت
پادشاهى پسری را به اديبی داد و گفت : اين فرزند توست ، تربيتش همچنان کن که يکی از فرزندان خويش. اديب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او اثر کرد و به جايی نرسيد و پسران اديب در فضل و بلاغت منتهی شد ند . ملک دانشمند را مواخذت کرد و معاتبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا بجا نياوردی . گفت : بر رای خداوند روی زمين پوشيده نماند که تربيت يکسان است و طباع مختلف.
گرچه سيم و زر سنگ آيد همى
در همه سنگى نباشد رز و سيم
بر همه عالم همى تابد سهيل
جايى انبان مى كند جايى اديم
(گلستان سعدي - باب هفتم : در تاءثير تربيت)
  نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست   باده پيش آركه اسباب جهان اين همه نيست
 ازدل وجان شرف صحبت جانان غرض است*غرض اين است وگرنه دل وجان اين همه نيست
  نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 6:38  توسط سهيل   | 
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
 همه دریا از آن ما کن ای دوست
 دلم دریا شد و دادم به دستت
 مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

 کنار چشمه ای بودیم در خواب
 تو با جامی ربودی ماه از آب
 چو نوشیدیم از آن جام گوارا
 تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

 تن بیشه پر از مهتاب امشب
 پلنگ کوه ها درخواب امشب
 به عاشقی دلی سامون گرفته
 دل من در تنم بی تابه امشب
 (سیاوش کسرائی)
  نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم         شطح وطامات به بازار خرافات بريم
 سوي رندان قلندربه ره آورد سفر          دلق بسطامي و سجاده طامات بريم
  نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
هر لحظه به شكلي بت عيار بر آمد، دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد، گه پير و جوان شد
گاهي به تك طينت صلصال فرو رفت، غواص معاني
گاهي ز تك كهگل فخار بر آمد، زان پس به جهان شد
گه نوح شد و كرد جهاني به دعا غرق، خود رفت به كشتي
گه گشت خليل و به دل نار برآمد، آتش گل از آن شد
يوسف شد و از مصر فرستاد قميصي روشنگر عالم
از ديده يعقوب چو انوار برآمد، تا ديده عيان شد
حقا كه هم او بود كه اندر يد بيضا مي كرد شباني
در چوب شد و بر صفت نار برآمد، زان فخر بيان شد
مي گشت دمي چند بر اين روي زمين او از بهر تفرج
عيسي شد و بر گنبد دوار بر آمد، تسبيح كنان شد
بالجمله هم او بود كه مي آمد و مي رفت هر قرن كه ديدي
تا عاقبت آن شكل عرب وار برآمد، داراي جهان شد
منسوخ چه باشد چه تناسخ به حقيقت آن دلبر زيبا
شمشير شد و در كف كرار برآمد، قتال زمان شد
ني ني كه هم او بود كه مي گفت انا الحق در صوت الهي
منصور نبود آن كه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد
رومي سخن كفر نگفته است و نگويد، منكر نشويدش
كافر بود آن كس كه به انكار برآمد، از دوزخيان شد
"دیوان شمس حضرت مولانا"
  نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
فاتحه اي چو آمدي برسر خسته بخوان        لب بگشا كه ميدهد لعل لبت بمرده جان
آنكه بپرسش آمدو فاتحه خواندوميرود         گو نفسي كه روح رامي كنم ازپيش روان
  نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
گل دربر و مي در كف و معشوق به كامست     سلطان جهانم به چنين روزغلامست
گو شمع مياريد دراين جمع كه امشب           در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
  نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم :
 نام سوره : حجر *** شماره سوره : 15 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه :99 *** تعداد كلمه:654 *** تعداد حروف : 2760
 معني :نام سرزمين قوم ثمود(بين مدينه و شام)
 علت نامگذاري :از آيه 80 تا 84 سوره حجر كه درباره اصحاب حجر( قوم صالح=قوم ثمود) و نابودي آنها سخن گفته گرفته شده است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره :
 مبداء جهان آفرينش و ايمان به خدا از طريق مطالعه در اسرار آفرينش.
 معاد و كيفر بدكاران.
 اهميّت و عظمت قرآن.
 داستان آفرينش آدم و سركشي ابليس وپايان كار او، هشداري براي همه انسانها.
 سرگذشت اقوامي مانند لوط و صالح وشعيب.
 انذار و بشارت و اندرزهاي مؤثر و تهديدهاي كوبنده و تشويقهاي جالب.
 دعوت پيامبر به مقاومت و دلداري او در برابر توطئه هاي مخالفان كه در محيط مكه زياد بود.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، پانزدهمين سوره است كه بعد از سوره طابراهيم» و قبل از سوره «نحل» قرار گرفته و به ترتيب نزول، پنجاه و سومين سوره است كه بعد از سوره «يوسف» و قبل از سوره «انعام» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :ابراهيم: 51 تا 57، لوط: 57 تا 79، اصحاب اليكه: 78، اصحاب الحجر: 80
 فضيلت سوره :پيامبر اسلام(ص) فرمود: «كسي كه سوره حجر را تلاوت كند يه تعداد هر مهاجر و انصار حسنه به او اجر عطا خواهد شد.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
                      سالروز آزادسازي خرمشهر را گرامي مي داريم
 ما را ز خيال تو چه پرواي شراب است        خم گو سر خود گير كه خمخانه خرابست
 گرخمر بهشت است بريزيد كه بيدوست        هر شربت عذبم كه دهي عين عذابست
  نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 7:20  توسط سهيل   | 


کجایند مردان بی ادعا ؟
(سالگروز آزاد سازی خرمشهر)
  نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 6:32  توسط سهيل   | 
آن ترك پريچهر كه دوش از بر ما رفت        آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظرآن نور جهان بين          كس واقف ما نيست كه از ديده چه ها رفت
  نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 7:7  توسط سهيل   | 
گفتار اندر آفرینش آفتاب
از یاقوت سرخست چرخ کبود             نه از آب و گرد و نه از باد و دود
به چندین فروغ و به چندین چراغ        بیاراسته چون به نوروز باغ
روان اندر و گوهر دلفروز                   کزو روشنایی گرفتست روز
ز خاور برآید سوی باختر                    نباشد ازین یک روش راست تر
آیا آنکه تو آفتابی همی                     چه بودت که بر من نتابی همی
(حکیم ابوالقاسم فردوسی)
  نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 7:0  توسط سهيل   |