تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اي رخت چون خَلد و لعلت سلسبيل          سلسبيلت كرده جان و دل سبيل
 سبزپوشان خطت بر گرد لب                    همچو مورانند گردِ سلسبيل
  نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
 دریغ
 بی شکوه و غریب و رهگذرند
 یادهای دگر ، چو برق و چو باد
 یاد تو پرشکوه و جاوید است
 و آشنای قدیم دل ، اما
 ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد
 با دل من چه می تواند کرد
 یادت ؟ ای ياد من ز دل برده
 من گرفتم لطیف ،‌ چون شبنم
 هم درخشان و پاک ، چون باران
 چه کنند این دو ، ای بهشت جوان
 با یکی برگ پیر و پژمرده
 (مهدي اخوان ثالث)
  نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 6:29  توسط سهيل   | 
سالروز شهادت بانو فاطمه زهرا(س) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
 داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن      در كوي او گدائي بر خسروي گزيدن
 از جان طمع بريدن آسان بود وليكن          از دوستان جاني مشكل توان بريدن
  نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
حضرت زهرا سلام الله علیها فرموده اند:
 كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
 همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
 بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند
 خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.
  نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
                      روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي را گرامي مي داريم .
 راهي بزن كه آهي برساز آن توان زد      شعري بخوان كه با او رطل گران توان زد
 بر آستان جانان گر سر توان نهادن           گلبانگ سر بلندي بر آسمان توان زد
  نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
دمي با حكيم عمر خيام نيشابوري
 اکنون که گل سعادتت پربار است             دست تو ز جام می چرا بيکار است
 می‌خور که زمانه دشمنی غدار است        دريافتن روز چنين دشوار است
 ====================================
اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است     در بند سر زلف نگاري بوده‌ست
 اين دسته که بر گردن او می‌بيني              دستي‌ست که برگردن ياري بوده‌ست
 ====================================
چون بلبل مست راه در بستان يافت           روي گل و جام باده را خندان يافت
 آمد به زبان حال در گوشم گفت                درياب که عمر رفته را نتوان يافت
  نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
     سالروز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری را گرامی می داریم .
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است        شمشاد خانه پرور ما از كه كمتر است
اي نازنين من تو چه مذهب گرفته اي        كه ات خون ما حلال تر ز شير مادر است
  نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
آْشنايي با سوره هاي قرآن:
 نام سوره : ابراهيم *** شماره سوره : 14 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه: 52 *** تعداد كلمه:831 * تعداد حروف : 3434
 معني : نام يكي از پيامبران
 علت نامگذاري : آيه 35 تا 41 اين سوره از ابراهيم و دعوت و دعاهاي اين بنيانگذار توحيد- ابراهيم بت شكن- ياد شده است. علاوه بر اين جريان مهم و تاريخي حركت ابراهيم و فرزند و همسرش از فلسطين به سرزمين مكه و آباد كرده و ساختن بناي كعبه در آن شهر مطرح شده است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره :
 زندگي قهرمان توحيد، ابراهيم بت شكن( بخش نيايشهاي او).
 تاريخ پيامبران پيشين مانند نوح، موسيو قوم عاد و ثمود و درسهاي عبرت انگيز.
 بحث هاي متنوعي ئر زمينه موعظه و اندرز و بشارت و انذار.
 بحث از مبدأ و معاد كه با ايمان به آنها قلب و روح و جان و گفتار و كردار نور و روشنايي پيدا مي كند و در مسير حق و خدا قرار مي گيرد.
 مجموعه اي از اعتقادات و موعظه ها و سرگذشتهاي عبرت انگيز اقوام پيشين و بيان هدف رسالت پيامبران و نزول كتب آسماني.
 ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، چهاردهمين سوره است كه بعد از سوره «رعد» و قبل از سوره «حجر» قرار گرفته است. و به ترتيب نزول، هفتادو يكمين سوره است كه بعد از سوره «نوح» و قبل از سوره «انبياء» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :موسي: 5 تا 8، هود و صالح: 9 تا 16، ابراهيم: 35 تا 41.
 فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: « كسي كه سوره ابراهيم و حجر را بخواند، خداوند به تعداد هر يك از آنها كه بت مي پرستيدند و آنها كه بت نمي پرستيدند، ده حسنه به او مي بخشد.
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
رواق منظر چشم من آشيانه توست         كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست
بلطف خال و خط از عارفان ربودي دل       لطيفه هاي عجب زير دام و دانه توست
  نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 7:13  توسط سهيل   | 

عمريست كه از حضور او جا مانديم
 در غربت سرد خويش تنها مانديم
 او منتظر است تا كه ما برگرديم
 ماييم كه در غيبت كبري مانديم
  نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 7:13  توسط سهيل   | 
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم           راحت جان طلبم وزپي جانان بروم
 گرچه دانم كه بجايي نبرد راه غريب        من ببوي خوش آن زلف پريشان بروم
  نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 7:33  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 7:30  توسط سهيل   | 
سالروز بزرگداشت حماسه سراي بزرگ پارسي حكيم ابوالقاسم فردوسي گرامي باد.
 بجان خواجه و حق قديم و عهد درست    كه مونس دم صبحم دعاي دولت اوست
 سرشك من كه زتوفان نوح دست ببرد     ز لوح سينه نيارست نقش مهر توشست
  نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
    چو ايران نباشدتن من مباد
                   بدين بوم وبرزنده يك تن مباد

                                                 (فرودسي)
  نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
اِی نسيم سحر آرامگه يار كجاست              منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
شب تار است و ره وادي ايمن درپيش         آتش طور كجا موعد ديدار كجاست
  نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
حکايت
 يكى از حكما پسر را نهی همی کرد از بسيار خوردن که سيری مردم را رنجور کند . گفت : ای پدر،گرسنگی خلق را بکشد . نشنيده ای که ظريفان گفته اند : به سيری مردن به که گرسنگی بردن . گفت:اندازه نگهدار كلوا واشربو و لا تسرفو نه چندان بخور كز دهانت برآيد
 نه چندان كه از ضعف ، جانت برآيد
 با آنكه در وجود، طعام است عيش نفس
 رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود
 گر گلشكر خورى به تكلف ، زيان كند
 ور نان خشك دير خورى گلشكر بود
 (گلستان سعدي – باب سوم در فضيلت قناعت)
  نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 5:59  توسط سهيل   | 
سحرگه رهروي در سرزميني                   همي گفت اين معما با قريني
كه اي صوفي شراب آنگه شود صاف         كه در شيشه برآرد اربعيني
  نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
دمي با شيخ بهائي:
 ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما          درهم شده خلقی، ز پریشانی ما
 بت در بغل و به سجده پیشانی ما         کافر زده خنده بر مسلمانی ما
 =====================================
 دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب          سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب
 گفتم که : دگر کیت بخواهم ديدن؟        گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب
  نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
ولادت با سعادت حضرت زینب کبری(س) و روز پرستار و بهورز گرامی باد
 دل سراپرده محبت اوست                        دیده آیینه دار طلعت اوست
 من که سر در نیاورم به دو کون                گردنم زیر بار منت اوست
  نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 8:4  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 7:59  توسط سهيل   | 
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پيرما           چيست ياران طريقت بعد ازين تدبيرما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون       روي سوي خانه خمار دارد پيرما
  نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 6:37  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن:
 نام سوره : رعد *** شماره سوره : 13 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه : 43 *** تعداد كلمه 855 *** تعداد حروف : 3506
 معني :غرّش آسمان و ابر
 علت نامگذاري :آيه 13 سوره رعد مي باشد كه سخناني درباره رعد و برق و صاعقه آمده و اين پديده هاي طبيعي و علمي به عنوان مظهري از قدرت و رحمت خدا معرّفي شده است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره :
 حقانيّت و عظمت قرآن.
 توحيد و اسرار آفرينش به عنوان نشانه ههاي خدا.
 برافراشتن آسمانهاي بي ستون.
 تسخير خورشيد و ماه به فرمان خدا.
 گسترش زمين و آفرينش كوهها و نهرها و درختان و ميوه ها.
 پرده هاي آرام بخش شب كه روز را مي پوشاند.
 باغهاي انگور و نخلستان و زراعتها و شگفتيهاي آنها.
 معاد و زندگي نوين انسان و دادگاه عدل پروردگار.
 مسئوليتهاي مردم و وظايفشان.
 تغيير سرنوشت به دست خود انسان.
 توحيد، تسبيح رعد و وحشت آدميان از برق و صاعقه.
 سجده آسمانيان و زميني ها در برابر عظمت پروردگار.
 بي خاصيّت بودن بت ها، شرح سرگذشت اقوام ياغي و سركش گذشته و تهديد كفار با تعبيرات تكان دهنده .
 دعوت به انديشه و تفكر براي شناختن حق و باطل و مثالهايي زنده و محسوس در اين زمينه.
 وفاي به عهد، صله ارحام و استقامت، دستور به انفاق در پنهان و آشكار.
 ترك انتقامجويي، نتايج خوب حق پذيري.
 ناپايداري دنيا و اطمينان و آرامش فقط در سايه ايمان به خدا.
 اين سوره از عقايد و ايمان شروع و به اعمال و برنامه هاي انسان سازي پايان مي يابد.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، سيزدهمين سوره است و به ترتيب نزول نود و پنجمين سوره است كه بعد از سوره « محمد» (ص) و قبل از سوره «الرحمن» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :ندارد
 فضيلت سوره : پيامبر اسلام(ص) فرمود: « هر كس سوره رعد را تلاوت كند به تعداد هر ابري كه گذشته و هر ابري كه تا قيامت خواهد آمد ده حسنه به او خواهند داد و روز قيامت از آنهايي خواهد بود كه به عهد خدا وفا كرده اند.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 6:37  توسط سهيل   | 
ای خونبهای نافه چين خاک راه تو خورشيد سايه پرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه می‌برد از حدبرون خرام     ای من فدای شيوه چشم سياه تو
  نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 7:36  توسط سهيل   | 

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
 

قیصر امبن پور

  نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 7:35  توسط سهيل   | 
بملازمان سلطان كه رساند اين دعا را        كه بشكر پادشاهي ز نظرمران گدا را
ز رقيب ديو سيرت بخداي خود پناهم         مگر آن شهاب ثاقب مددي دهد خدا را
  نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 7:15  توسط سهيل   | 
 گریه ی سیب

 شب فرو می افتاد
 به درون آمدم و پنجره ها را بستم
 باد با شاخه در آویخته بود
 من در این خانه ی تنها تنها
 غم ِ عالم به دلم ریخته بود
 ناگهان حس کردم
 که کسی
 آنجا بیرون در باغ
 در پس ِ پنجره ام
 می گرید . . .
 صبحگاهان
 شبنم
 می چکید از گل ِ سیب
 (هوشنگ ابتهاج)
  نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 7:14  توسط سهيل   | 
بيا با ما مَوَرز اين كينه داري                     كه حق صحبت دينه داري
 نصيحت گوش كن كاين دُر بسي به         از آن گوهر كه در گنجينه داري
  نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
حكايت موسي و قارون
 حق تعالي گفت قارون زار زار                 خواند اي موسي ترا هفتاد بار
 تو ندادي هيچ باز او را جواب                    گر بزاري يك رهم كردي خطاب
 شاخ شرك از جان او بركندمي                 خلعت دين در سرش افكندمي
 كردي اي موسي به صد دردش هلاك       خاكسارش سر فرو دادي به خاك
 گر تو او را آفريده بوديي                          در عذابش آرميده بوديي
 آنك بر بي رحمتان رحمت كند                   اهل رحمت را ولي نعمت كند
 هست درياهاي فضلش بي دريغ              در بر آن جرمها يك اشك ميغ
 هر كه را باشد چنان بخشايشي               كي تغير آرد از آلايشي
 هر كه او عيب گنه كاران كن                    خويش را از خيل جباران كند
 (منطق الطير- عطار)
  نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
در سراي مغان رفته بود و آب زده              نشسته پيروصلائي به شيخ و شاب زده
سبو كشان همه در بندگيش بسته كمر       ولي ز ترك كله چتر بر سحاب زده
  نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 6:21  توسط سهيل   | 
پير زال و دخترش
 پيرزالي در روستاي (تكاو) دختري داشت به نام (مهستي)و مالك سه گاو بود. دخترش بسيار رعنا و زيبا و از همه جهت پسند خاطر بود. از قضا ، چشم بد در او اثر كرد و مريض شد.
 گشت بدرش چو ماه نو باريك             شد جهان پيش پيرزن تاريك
 پيرزن هميشه به دختر نالان و مريضش مي گفت: خدايا پيش از دختر مرا از اين جهان ببر كه طاقت فراق دخترم را ندارم. خدايا مرگ مرا برسان. از قضا روزي يكي از گاوهايش وارد مطبخ شد و كله اش را داخل ديگ كرد. شاخهاي گاو در ديگ گير كرد و نتوانست سرش را بيرو آورد. ناچار با ديگ بر سر از آشپزخانه بيرون آمد.زال خيال كرد كه عزرائيل براي قبض روحش به امر خداوند آمده است بدين جهت داد زد:
 كاي ملكوت الموت من نه مهستيم         من يكي زال پير محنتم
 تندرستم من و نيم بيمار                       از خدا را مرا بدو مشمار
 دخترم اوست من نه بيمارم                   تو و او مَنتْ رخت بردارم
 من برفتم تو داني و دختر                     سوي او رو ز كار من بگذر
 ياري كه در بلا آدمي را رها ميكند و به ظاهر در زندان گريه ميكند ولي در معني ميخندد يار تو نيست. يار تو كسي است كه در سختهيا يار و غمگسار تو باشد:
 هر كه وقت بلا ز تو بگريخت         بحقيقت بدان كه رنگ آميخت
 صحبتش را مجو مرو براو*          رَوْ ز روزَن بِجِه نه از در او   (از پنجره فرار كن ونه از در-معطل نشو)
 من وفايي نديدم ز خَسان            گر تو ديدي سلام ما برسان
 (حديقة الحقيقه – سنائي)
  نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
روضه خلد برين خلوت درويشان است       مايه محتشمي خدمت درويشان است
گنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد         فتح آن در نظر رحمت درويشان است
  نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
حکايت
 فقيره درويشی حامله بود ، مدت حمل بسر آورده و مرين درويش را همه عمر فرزند نيامده بود ، گفت : اگر خدای عزوجل مرا پسری دهد جزين خرقه که پوشيده دارم هر چه ملک من است ايثار درويشان کنم . اتفاقا پسر آورد و سفره درويشان بموجب شرط بنهاد . پس از چند سالی که از سفر شام بازآمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسيدم ، گفتند ، به زندان شحنه دراست . سبب پرسيدم ، کسی گفت : پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ريخته و خود از ميان گريخته . پدر را بعلت او سلسله در نای است و بند گران بر پای . گفتم : اين بلا را بحاجت از خدای عزوجل خواسته است.
 زنان باردار، اى مرد هشيار
 اگر وقت ولادت مار زايند
 از آن بهتر به نزديك خردمند
 كه فرزندان ناهموار زايند
 (گلستان سعدي -باب هفتم : در تاءثير تربيت)
  نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
صوفي بيا كه آينه صافيست جام را         تا بنگري صفاي مي لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس          كاين حال نيست زاهد عالي مقام را
  نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 6:28  توسط سهيل   | 
دمي با مولانا
 آواز ترا طبع دل ما بادا                                  اندر شب و روز شاد و گویا بادا
 آواز خسته تو گرخسته شود خسته شویم     آواز تو چون نای شکرخا بادا
 =====================================
از ذکر بسی نور فزاید مه را                     در راه حقیقت آورد گمره را
 هر صبح و نماز شام ورد خود ساز            این گفتن لا اله الا الله را
  نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
در خرابات مغان نور خدا مي بينم                اين عجب بين چه نوري ز كجا مي بينم
جلوه بر من مفروش اي ملك الحاج كه تو     خانه مي بيني و من خانه خدا مي بينم
  نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن كريم:
 نام سوره : يوسف *** شماره سوره : 12 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 111 *** تعداد كلمه : 1766 *** تعداد حروف : 7166
 معني :نام يكي از پيامبران و پسر حضرت يعقوب(ع).
 علت نامگذاري :آيه 4 سوره است و تقريباً سراسر اين سوره به داستان يوسف پرداخته است،همان يوسف كه قهرمان پاكي و پارسايي . تقوي در برابر نفس است. نام يوسف در اين سوره 25 بار به كار رفته است.
 نامهاي ديگر : احسن القصص( بهترين و آموزنده ترين داستانها)
 محتوي سوره :
 سرگذشت جالب و شيرين و عبرت انگيز پيانبر خدا يوسف (ع) در بيش از ده بخش با بيان فوق العاده گويا، جذاب و فشرده و عميق.
 عاليترين درسهاي عفّت و خويشتنداري و تقوي و ايمان و تسلّط به نفس در لابلاي اين داستان به عنوان الگو.
 آيات آخر يادي از دعوت پيامبران و موضعگيري مخالفان و پيروزي و نصرت نهايي خداوند براي دلگرم تر شدن مؤمنين به راه خدا.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري دوازدهمين سوره است. و به ترتيب نزول پنجاه و دومين سوره است بعد از سوره «هود» و قبل از سوره « حجر» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :يوسف و برادرانش و يعقوب به صورت مشروح: 4 تا 101.
 فضيلت سوره :
 امام صادق (ع) فرمود: « هر كسي سوره يوسف را هم روز و هم شب بخواند، خداوند او را در روز رستاخيز بر مي انگيزد در حاليكه زيباييش همچون زيبايي يوسف است و هيچگونه ناراحتي در روز قيامت به او نمي رسد و از بندگان صالح خدا خواهد بود.»
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 6:22  توسط سهيل   | 
سحرم هافت ميخانه به دولتخواهي             گفت باز آي كه ديرينه اين درگاهي
همچو جم جرعه ما كش كه ز سرّ دو جهان       پرتو جام جهان بين دهدت آگاهي
  نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
فرازي از صحيفه سجاديه
 بارالها! به فرشتگان رحمت و رافت خويش فرمان ده كه ابرهاي بركت را به سوي ما برانند و كام تشنه ي مارا از زلال باران سيراب سازند.
بارالها! ما را ا ز سرچشمه ي ابرهاي زلال رحمت بنوشان و باران هاي پر بركت خويش را بر ما فروبار
  نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
                         گرامی داشت روز معلم را پاس می داریم.
حاصل کارگه کون ومکان اینهمه نیست       باده پیش آرکه اسباب جهان اینهمه نیست
ازدل وجان شرف صحبت جانان غرض است   غرض این است وگرنه دل وجان اینهمه نیست
  نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 8:55  توسط سهيل   | 
شیوانا
 مردي از ارتفاع پنج متري روي زمين مي پريد و هيچ اتفاقي براي او نمي افتاد. او هرگاه مي خواست از ارتفاع به سمت پايين بپرد نگاهش را به سوي آسمان مي كرد و از كاينات مي خواست تا او را سالم به زمين برساند و از هر نوع آسيب و صدمه حفظ كند. اتفاقا هم هميشه چنين مي شد و هيچ بلايي بر سر او نمي آمد. روزي اين مرد به ارتفاع پنج و نيم متري رفت و سرش را به سوي آسمان بالا برد و از كاينات خواست تا مثل هميشه او را سالم به زمين برساند. اما اين باور محكم زمين خورد و پايش شكست. او آرزده خاطر نزد شيوانا رفت و از او پرسيد: «كاينات هيچ وقت جواب رد به خواسته من نمي داد. من سالها بود كه از ارتفاع پنج متري مي پريدم و هيچ اتفاقي برايم نمي افتاد. چرا اين بار فقط به خاطر نيم متر اضافه ارتفاع پايم شكست؟ چرا كاينات مرا حفظ نكرد؟ شيوانا تبسمي كرد و گفت: «اتفاقا اين دفعه هم كاينات به نفع تو عمل كرد! كاينات چون مي دانست كه تو بعد از پنج و نيم عدد شش و هفت را انتخاب مي كني، قبل از اين كه خودت با اين زياده خواهي بي معنا گردنت را بشكني، پاي تو را شكست تا دست از اين بازي برداري و روي زمين قرار گيري.
  نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 8:54  توسط سهيل   | 
درين زمانه رفيقي كه خالي از خُللست      صراحي مي ناب و سفينه غزل است
جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگست            پياله گير كه عمر عزيز بي بدلست
  نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 8:11  توسط سهيل   | 
دمي با بابا طاهر
 دگر شو شد كه مو جانم بسوزد          گريبان تا بدامانم بسوزد
 براي كفر زلفت اي پريرخ                     همي ترسم كه ايمانم بسوزد
 ================================
پسندي خوار و زارم تا كي و چند         پريشان روزگارم تا كي و چند
 ته كه باري ز دوشم برنگيري              گري سربار بارم تا كي و چند
  نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 8:10  توسط سهيل   | 
              روز ملي خليج هميشه فارس را گرامي مي داريم .
خوشا شيراز و وضع بي مثالش              خداوندا نگه دار از زوالش
ز ركن آباد ما صد لوحش الله                   كه عمر خضر مي بخشد زلالش
  نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
زنان جنگ آور شاهنامه
دومین جنگاور: همای دل افروز
دومین چهره از زنان جنگآور همای دل افروز نام دارد. وی، هم به خاطر دلاوری وستیزه جوئی و هم حکمت و کاردانی از چهره های مهم زنان جنگآور ادبیات حماسی مابه شمارمی آید.
همای دل افروز پادشاه زاده و دختر پادشاه مصراست که درآن زمان از ممالک تحت فرمان شاهنشهی ایران بوده است. زنان را اغلب دلآرام می نامند؛ ولی«دل افروز»- یعنی کسی که آتش بردل می زند- خلاف آنچه ممکن است تصور شود، لقبی زنانه نیست بلکه وزن و بار جنگاوری دارد. زیرا یکی از صفاتی نیز که فردوسی برای سهراب به کار برده دل افروز است:
از نظر منش و شخصیت این شاهزاده خانم دوشیزه ایست بسیار زیبا ولی بسیار ستیزه جوی و جنگاور. رسم همای دل افروزچنان است که هر سال سه روز بساط گوی و چوگان بازی به راه می اندازد.ابتدا، پهلوانان داوطلب را به گوی و چوگان آزمایش می کند وسپس با آنان به نبرد تن به تن می پردازد تا شاید از میان آنان کسی بتواند پشت او را به خاک بمالد و همسر او بشود. ولی هیچکس تاب مقاومت در برابر او را ندارد و همه در نبرد نیزه و چوگان از او شکست می خورند.
آشنائی بهمن با همای دل افروز، در یکی از این میدان داریها صورت می گیرد این جهان پهلوان در سرزمین مصربه صورت ناشناس زندگانی می کند وچون شهرت جنگاوری همای را شنیده است برای دیدن اوبه میدان شهرآمده است. بهمن، با دیدن مراسم چوگان بازی و نبردهای تن به تن همای دل افروز شگفت زده می شود.درآن روز، بهمن ناظر است که همای دل افروزچگونه به میدان می آید و نعره می زند و همآورد می طلبد و یلان را یک به یک از پا می اندازد.
بهمن پهلوان در عین ستایش جنگاوری همای، به رگ غیرت و پهلوانیش بر می خورد وبه تحقیر کشور مصر می پردازد که در آن یک مرد نیست که با یک دختر به نبرد بپردازد و بعد هم ادعا می کند که اگر اسب و سلاحی به او بدهند می تواند پشت این زن جنگاور را به خاک بمالد.
سخن بهمن به گوش پدر دخترو سپس به گوش خود او می رسد.این چنین است که بهمن آماده ی نبرد با همای دل افروز می شود وبهمن، همان پهلوانی که زیر دست رستم پرورش یافته .فردای آن روز، در میدان شهر رو بروی هم قرار می گیرند. دختر جنگ آور ازهویت هماورد خود به عنوان شاه ایران بی خبراست و بهمن هم با این که می داند همآورد او زن است اما از زیبائی بی نظیر اوآگاه نیست.
نبرد تن به تن آغاز می شود. دو دلاور دو روز تمام با هم به نبرد می پردازند. پیش از نبرد دوم، جاسوسان به پادشاه گزارش می دهند که آن کس که با همای به جنگ پرداخته، جهان پهلوان بهمن اسفندیار پادشاه ایران است که به طور ناشناس در سرزمین مصر زندگی می کند. همای این را می شنود و هیچ وحشتی به دل راه نمی دهد و با همان شجاعت و نیرو به نبرد با بهمن ادامه می دهد.
در پایان این نبرد، همای در اثر لغزش اسب به زیر پای بهمن می افتد و پهلوان بر او چیره می شود. ولی دختر جنگ آور، شکست خود را عین کامیابی می داند: نزد پهلوان اعتراف می کند که همواره در پی مردی بوده که بتواند خود از سر او به گرد آورد. سپس کلاهخود از سر بر می دارد و همآورد او با دیدن زیبائی دختر غرق در شگفتی می شود.
همای چون پی به سرنوشت و هویت بهمن می برد، تصمیم می گیرد، پهلوان را در بازیابی تاج و تخت سلطنت یاری دهد. از این پس سپاه و گنج در اختیارش میگذارد وخود نیز زیر درفش کاویانی همراه بهمن برای پس گرفتن تاج و تخت پادشاهی راهی ایران می شود. وقتی که همای دل افروز به دربار ایران می رسد وپا به شبستان وحرم بهمن می گذارد دیگر از جنگاوری دست بر می دارد. از این مرحله به بعد، دیگراز همای دل افروز به عنوان زن جنگآور، نشانی نمی یابیم. او در ستیزه جوئی های بهمن از خاندان رستم شرکت نمی کند. وحتی کوشش می کند بهمن را ازاین کار منع کند، به سرزنش او در جنگ با فرزندان رستم می پردازد، به دختران رستم پناه می دهد و برای آزادی آذر برزین نوه رستم که در دست بهمن اسیر است شفاعت می کند.
درآخرین بخش از بهمن نامه، باز صحبت ازهمای دل افروز میشود. پادشاه بهمن ؛ پیش از مرگ، همای دل افروز را به توصیه ی جاماسب حکیم به پادشاهی بر می گزیند و به دست خویش تا ج بر سر او می گذارد همه سرداران و سپهبدان ایران را دعوت می کند که به پای بوس این بانوی قدرتمند صاحب رأی بروند و براو ارج بگذارند. اول کسی که در پای او سجده می کند خود بهمن جهانگیر و پر قدرت است. در بهمن نامه، دو بار از به تخت سلطنت نشستن همای صحبت شده یکی پیش از مرگ بهمن و دیگر پس از مرگ این پادشاه که هردو از بخش های دل انگیز این منظومه و نشان از ارزشی می دهد که سراینده ای این منظومه برای همای دل افروز داشته است.
  نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست      که مونس دم صبحم دعای دولت توست
 سرشک من که ز طوفان نوح دست برد       ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
  نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 7:19  توسط سهيل   | 
حکايت
ملک زاده ای گنج فراوان از پدر ميراث يافت . دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی دريغ بر سپاه و رعيت بريخت.
 نياسايد مشام از طبله عود
 بر آتش نه كه چون عنبر ببويد
 بزرگى بايدت بخشندگى كن
 كه دانه تا نيفشانى نرود
 يکی از جلسای بی تدبير نصيحتش آغاز کرد که ملوک پيشين مرين نعمت ار به سعی اندوخته اند و برای مصلحتی نهاده ، دست ازين حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پيش است و دشمنان از پس ، نبايد که وقت حاجت فرومانی.
 اگر گنجى كنى بر عاميان بخش
 رسد هر كد خدايى را برنجى
 چرا نستانى از هر يك جوى سيم
 كه گرد آيد تو را هر وقت گنجى
 ملک روی ازين سخن بهم آورد و مرد را زجر فرمود و گفت : مرا خداوند تعالی مالک اين مملکت گردانيده است تا بخورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.
 قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
 نوشين روان نمرد که نام نکو گذاشت
 (گلستان سعدی – در عبرت پادشاهان)
  نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 7:18  توسط سهيل   | 
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود       گر تو بيداد كني شرط مروت نبود
ما جفا زا تو نديديم و تو خود مپسندي        آنچه در مذهب ارباب فتوت نبود
  نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
اردیبهشت
 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء اول ((اشا)) از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی, تقدس, قانون و آئین ایزدی, پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین, بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است. در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.
  نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
ما بدين در نه پي حشمت و جان آمده ايم        از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
رهرو منزل عشقيم و ز سرحد عدم                 تا باقليم وجود اينهمه راه آمده ايم
  نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 5:52  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قران كريم:
نام سوره:هود ** شماره سوره: 11 ** محل نزول: مكه ** تعداد آيه :123 ** تعداد كلمه 1715 ** تعداد حروف 7513
 معني :نام يكي از پيامبران
 علت نامگذاري :آيه 50 سوره هود و رسالت و مأموريت او در رابطه با قومش سخن گفته است. داستان زندگي هود در 11 آيه از آيه 50 تا 60 به طور زيبا و مشروح بيان شده و نام وي 3 بار در اين آيات ذكر شده است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره : دلداري و تسلي و دستور استقامت به پيامبر(ص) و مؤمنان.
 سرگذشت پيامبران پيشين مخصوصاً نوح(ع) و پيروزي آنها بر دشمنان (آيه 25 تا 45).
 سرگذشت صالح و لوط وشعيب و موسي(ع) و مبارزات آنها بر ضد شرك و كغر و انحراف.
 سرگذشت هور(ع) ،پيامبر قوم عاد (آيات50تا 60 ).
 ذكر اين ماجرا ها مايه آرامش براي پيامبر در برابر مشكلات و درس عبرت بود.
 قسمتي از اصول معارف اسلام مخصوصاً مبارزه با شرك و بت پرستي.
 توجه به معاد و جهان پس از مرگ.
 صدق دعوت پيامبر.
 تهديدهاي شديد نسبت به دشمنان
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، يازدهمين سوره است كه بعد از سوره «يونس» و قبل از سوره «يوسف » قرار دارد. و به ترتيب نزول پنجاه و يكمين سوره است كه بعد از سوره «يوسف» عيناً مطابق ترتيب جمع آوري شده است.
 داستانهاي سوره :نوح: 25 تا 49، هود50 تا60، صالح 61 تا 68، ابراهيم 69 تا 76، لوط 70 تا 83، شعيب 84 تا 95، موسي 96تا 101، قوم صالح89.
 فضيلت سوره :پيامبر اسلام(ع) فرمود:« كسي كه اين سوره را بخواند، پاداش و ثوابي به تعداد كساني كه به هود(ع) و ساير پيامبران ايمان آوردند و كساني كه آنها را انكار نمودند حواهند داشت و روز قيامت در مقام شهيدان قرار مي گيرند و حساب آساني خواهد داشت.»
(منبع سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 5:51  توسط سهيل   | 
بیا که رایت منصور پادشاه رسید     نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید.
 جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت    کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
  نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 7:19  توسط سهيل   | 
منتظران را به لب آمد نفس

ای شه خوبان تو به فریاد رس

  نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 7:15  توسط سهيل   | 
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست        گوهر هر كس ازين لعل تواني دانست
قدر مجموعه گل مرغ چمن داند و بس       كه نه ر كو ورقي خواند معاني دانست
  نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:1  توسط سهيل   | 
حکايت
 مهمان پيری شدم در ديار بکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی . شبی حکايت کرد مرا به عمر خويش بجز اين فرزند نبوده است . درختی درين وادی زيارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند . شبهای دراز در آن پای درخت بر حق ناليده ام تا مرا اين فرزند بخشيده است . شنيدم که پسر با رفيقان آهسته همی گفت : چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمُردی . خواجه شادی کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که پدرم فرتوت است.
 سالها بر تو بگذرد كه گذار
 نكنى سوى تربت پدرت
 تو به جاى پدر چه كردى ، خير؟
 تا همان چشم دارى از پسرت
 (گلستان سعدي -باب ششم : در ناتوانى و پيرى)
  نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:0  توسط سهيل   | 
ساقيا برخيز و در ده جام را          خاك بر سر كن غم ايام را
ساغر مي بركفم نه تا زبر             بركشم اين دلق ارزق فام را
  نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
به بهانه ديروز كه سالروز بزرگداشت شيخ بهائي بود.
 هرچه در عالم بود ، ليلي بود            ما نمي بينيم در وي، غير وي
 حيرتي دارم از آن رندي كه گفت       چند گردم بهر ليلي گرد حي
 اي بهائي ، شاهراه عشق را            جز به پاي عشق ، نتوان كرد طي
                 =======================
مستان كه گام در حرم كبريا نهند             يك جام وصل را دو جهان در بها دهند
 سنگي كه سجده گاه نماز رياي ماست        ترسم كه در ترازوي اعمال ما نهند
                 =======================
 مبارك باد عيد ، آن دردمند بي كسي را       كه نه كس را مباركباد گويد نه كسي اورا
  نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
                        روز بزرگداشت شيخ بهائي را گرامي مي داريم
 خداچوصورت ابروي دلگشاي توبست       گشاد كار من اندر كرشمه هاي توبست
 مرا و سرو چمن را به خاك راه نشاند         زمانه تا قصب زركش قباي تو بست
  نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
يارب اين شمع شب افروز كاشانه كيست    جان ما سوخت بپرسيد كه جانانه كيست
حاليا خانه برانداز دل و دين منست       تا در آغوش كه مي خسبد و هم خانه كيست
  نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 6:26  توسط سهيل   | 
   زندگی نامه
  یادها انبوه شد
  در سر ِ پر سرگذشت
  جز طنین ِ خسته ی افسوس نیست
  رفته ها را بازگشت
  (هوشنگ ابتهاج)
  نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 6:25  توسط سهيل   | 
                 سالروز بزرگداشت سعدی شیرین سخن را گرامی میداریم.
مطلب طاعت وپيمان وصلاح ازمن مست         كه به پيمانه كشي شهره شدم روزالست
من همان دم كه وضوساختم ازچشمه عشق      چارتكبير زدم يكسره برهرچه كه هست
  نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
دمي با باباطاهر
 دلي ديرم خريدار محبت              كز او گرم است بازار محبت
 لباسي دوختم بر قامت دل         ز پود محنت و تار محبت
 ===============================
نيمدونم دلم ديونه كيست           كجا آواره و در خانه كيست
 نميدونم دل سرگشته مو           اسير نرگس مستونه كيست
  نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 6:8  توسط سهيل   |