تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

اي همه كارتومطبوع و همه روي توخوش      دلم از حقه ياقوت شكرخاي تو خوش
همچو گلبرگ طري هست وجود تو لطيف       همچو سرو چمن خُلد سراپاي تو خوش
  نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 5:47  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن مجيد:
 نام سوره: يونس*** شماره سوره: 10*** محل نزول: مكه*** تعداد آيه :109 *** تعداد كلمه:1832*** تعداد حروف 7567
 معني :نام يكي از پيامبران
 علت نامگذاري :چون آيه 98 اين سوره از يونس و ايمان همگي مردم قريه و آباديي كه يونس در آن به سر مي برد سخن گفته است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره : مسأله وحي و مقام پيامبر اسلام(ص).
 نشانه هايي از عظمت آفرينش كه نشانه عظمت خداست.
 توجه دادن مردم به ناپايداري زندگي مادي و لزوم توجه به سراي آخرت.
 آماده كردن مردم براي جهان آخرت از طريق ايمان و عمل صالح.
 شرح زندگي بعضي پيامبران بزرگ مثل نوح(ع) و موسي(ع) و يونس(ع).
 سرگذشت هلاكت بار فرعون و سپاه او و غرق شدن آنها.
 بيان لجاجت و سرسختي بت پرستان.
 حضور خدا در همه جا و مسأله فطرت و ياد خدا در مشكلات.
 بشارت به نعمتهاي بي پايان الهي براي صالحان.
 انذار و بيم دادن طاغيان و گردنكشان.
 ترتيب سوره :از نظر جمع آوري قرآني، دهمين سوره و از نظر ترتيب نزول، پنجاهمين سوره اي است كه بعد از سوره «اسراء» و قبل از سوره «هود»نازل شده است.
 داستانهاي سوره :نوح: 70تا 73، موسي: 74 تا 94، يونس: 98،فرعون و غرق شدن او و سپاهش: 74 تا 94.
 فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود:« كسي كه سوره يونس را در هر ماه يا سه ماه بخواند بيم آن نمي رود كه از جاهلان و بي خبران باشد، و در روز قيامت از مقرّبان خواهد بود.»
 (منبع: سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 5:46  توسط سهيل   | 
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي           دل بي تو بجان آمد وقتست كه بازآئي
 دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند      درياب ضعيفان را در وقت توانائي
  نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 8:49  توسط سهيل   | 
گبر آشنا و دل آگاه
برفي سخت باريده بود زمين در زيرانبوه برفها پوشيده شده بود. در چنين روزي ذوالنون به صحرا رفت. گبيي را كه از ايمان به خدا بي خبر بود در صحرا ديد كه دامني پر ارزن داشت و برروي برفها مي پاشيد. ذوالنون از گبر تاريك دل پرسيد: چرا اين ارزنها را در صحرا مي پاشي؟ اكنون كه هنگام بذرپاشي نيست.
 گبر:
 گفت در برف است عالم ناپديد***چينه مرغان شد اين دم ناپديد
 مرغكان را چينه پاشم اين قدر***تا خدا رحمت كند بر من مگر
 ذوالنون گفت : چون از خدا شناسي بيگانه اي كي خداوند اين عمل را از تو مي پذيرد؟
 گبر گفت: اگر عمل مرا نپذيرد اقلا آن را مي بيند.ذوالنون گفت: آري مي بيند . گبر گفت: همين مرا كافيست. سال ديگر ذوالنون براي گزاردن مراسم حج به كعبه رفت. آن گبر را ديد كه عاشق آسا در طواف است و پروانه سان به دور كعبه ميگردد. وقتي گبر از طواف و اعمال حج بر آسود به ذوالنون گفت: چرا گزاف گفتي.
 گقتي آن نپذيرد و بيند وليك ***ديد و بپسنديد و بپذيرفت نيك
 هم مرا در آشنايي راه داد***هم مرا جان و دلي آگاه داد
 هم مرا در خانه خود پيش خواند***هم مرا حيران راه خويش خواند
 ياري خداوند بخشاينده مرا توفيق آشنايي و دل آگاهي داد و ازآن همه بيگانگي آزاد شدم.
 (مصيبت نامه – عطار)
  نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 8:48  توسط سهيل   | 
                سالروز وفات حضرت معصومه(س) را تسليت عرض مي نمايم.
                    روز ارتش جمهوري اسلامي ايران را نيز پاس مي داريم.
باز آي و مرا مونس جان باش                 وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده كه در ميكده عشق فروشند      ما را دو سه ساغر بده گو رمضان باش
  نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 7:5  توسط سهيل   | 
اندر احوال ابراهيم خواص
 نقل است كه گفت:وقتي نذر كردم كه باديه را بگذارم بي زاد و راحله.چون به باديه در آمدم جواني بعد از من همي آمد و مرابانگ همي كردكه: السلام عليك يا شيخ! ايستادم و جواب باز دادم.نگاه كردم. جوان ترسابود.گفت:دستوري هست تا با تو صحبت دارم. گفتم آنجا كه من مي روم تو را راه نيست. در اين صحبت چه فايده يابي؟ گفت: آخربيايم و تبرِِِِِكي باشد.

 يك هفته همچنان برفتيم. روز هشتم گفت: يا زاهد! گستاخي كن با خداوند خويش چونكه گرسنه ام و چيزي خواه. خواص گفت:گفتم الهي! به حق محمد(ص) كه مرا در پيش بيگانه خجل نگرداني و از غيب چيزي پديد آوري. در حال طبقي ديدم پر نان و ماهي بريان و رطب و كوزه آب كه پديد آمد.هر دو بنشستيم و به كار برديم.چون هفت روز ديگر برفتيم روز هشتم بدو گفتم: اي راهب! تو هم قدرت خويش بنمايي كه گرسنه گشتم. جوان تكيه بر عصا زد و لب بجنباند. دو خوان پديد آمد آراسته پرحلوا و ماهي و رطب و در كوزه آب. من متحّير شدم. مرا گفت:اي زاهد!بخور. من از خجالت نخوردم. گفت: بخور تا تو را بشارت دهم. گفتم:نخورم تا بشارتم ندهي. گفت:بشارت نخست آن است كه زنّار مي بُرّم. پس زنار ببرّيد شهادتين گفت. و ديگر بشارت آن است كه گفتم:الهي به حق اين پير كه او را نزديك تو قدري هست و دين وي حق است طعام فرستي تا من در وي خجل نگردم.و اين نيز به بركت تو بود.چون نان بخورديم و برفتيم تا مكه او همانجا مجاور بنشست تا اجلش نزديك آمد .
(تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 7:5  توسط سهيل   | 
چون شوم خاك رهش دامن بيفشاند زمن             ور بگويم دل بگردان روبگرداند زمن
 عارض رنگين رابه هركس مي نمايدهمچو گل      ور بگويم بازپوشان بازپوشاند زمن
  نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
حکايت
 جوانی خردمند از فنون فضايل حظی وافر داشت و طبعی نافر ، چندانکه در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی . باری پدرش گفت : ای پسر ، تو نيز آنچه دانی بگوی . گفت : ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
 نشنيدى كه صوفيى مى كوفت
 زير نعلين خويش ميخى چند؟
 آستينش گرفت سرهنگى
 كه بيا نعل بر ستورم بند
 (گلستان سعدي-باب چهارم در فوايد خاموشي)
  نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
ولادت با سعادت امام حسن عسگري(ع) را تبريك و تهنيت عرض مي نمايم.
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم           بنده عشقم و ازهر دوجهان آزادم
طايرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق        كه درين دامگه حادثه چون افتادم
  نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
از فرمايشات امام حسن عسگري(ع)
* هر که نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد.
* تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن دروغگویى است.
* صورت نیکو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیکو، زیبایى باطنى است.
* وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.
* بهترین برادران تو کسى است که خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود.
* هنگامى که قائم(علیه السلام) قیام کند، دستور به خرابى مناره ها و کاخ هاى مساجد دهد.
* کسى که پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند.
  نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
مرامي بيني وهردم زيادت مي كني دردم *ترا مي بينم و ميلم زيادت مي شود هردم
زسامانم نمي پرسي نميدانم چه سرداري*به درمانم نمي كوشي نميداني مگر دردم
  نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
دمي با مولانا
 آن وقت که بحر کل شود ذات مرا            روشن گردد جمال ذرات مرا
 زان می‌سوزم چو شمع تادر ره عشق      یک وقت شود جمله اوقات مرا
 ====================================
از باده‌ی لعل ناب شد گوهرما                  آمد به فغان ز دست ما ساغرما
 از بسکه همی خوریم می بر سرمي       ما در سر می شدیم و می در سرما
 ==================================
از حال ندیده تیره ایامان را                      از دور ندیده دوزخ آشامان را
 دعوی چکنی عشق دلارامان را              با عشق چکار است نکونامان رام
  نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
سالروز بزرگداشت فريدالدين عطار نيشابوري را گرامي ميداريم .
شراب تلخ ميخواهم كه مردافكن بود زورش       كه تا يكدم بياسايم زدنيا وشروشورش
سماط دهر دون پرورنداردشهدآسايش        مذاق حرص و آزاي دل بشو ازتلخ وشورش
  نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
گفتگوي مرد ديده ور با دريا
 ديده ور مردي به دريا شد فرود              گفت اي دريا چرا داري كبود
 جامه ماتم چرا پوشيد ه اي                    نيست هيچ آتش ، چرا جوشيده اي
 داد دريا آن نكو دل را جواب                    كز فراق دوست دارم اضطراب
 چون ز نامردي نيم من مرد او                 جامه نيلي كرده م از درد او
 خشك لب بنشسته ام مدهوش من         ز آتش عشق آب من شد جوش زن
 گر بيابم قطره اي از كوثرش                   زنده جاويد گردم بر درش
 ورنه چون من صد هزاران خشك لب         مي بميرد در ره او روز و شب
 (منطق الطير عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
اگر شراب خوري جرعه افشان برخاك          از آن گناه كه نفعي رسد به غير چه باك
مخور دريغ و بخور مي بناله دف و چنگ       كه بي دريغ زند روزگار تيغ هلاك
  نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن
 نام سوره : توبه *** شماره سوره : 9*** محل نزول: مدينه *** تعداد آيه: 129 *** تعداد كلمه:4098 *** تعدا حروف: 10488
 معني :بازگشت
 علت نامگذاري :شرح توبه متخلفين از جنگ تبوك در آيه 118 ذكر شده و به اين نام ناميده شده است و هم در آيه 117 جريان پذيرفته شدن توبه ياران رسول خدا بيان شده است. ضمناً در اين سوره 16 آيه توبه وجود دارد.
 نامهاي ديگر :برائت-فاضحه-العذاب-حافرة-سيف-مخزية-المنقرة-المشقشقة
 محتوي سوره : مشركان و بت پرستان و قطع رابطه با آنان و الغاي پيمان آنها با مسلمانان به خاطر نقض مكرّر پيمانها. منافقان و سرنوشت آنان - نشانه هاي آنان.
 هشدار به مسلمانان نسبت به توطئه منافقان، ماجراي مسجد ضرار (آيه 107).
 اهميّت جهاد در راه خدا.
 انحراف اهل كتاب( يهود ونصاري) ازحقيقت توحيد و انحراف دانشمندانشان ازوظيفه رهبري وروشنفكري.
 دعوت مسلمانان به اتّحاد و فشردگي صفوف آنها.
 سرزنش و ملامت متخلفين و افراد سست و تنبلي كه به بهانه هاي مختلف به جهاد نمي روند.
 مدح و ستايش از مؤمنين راستين و مهاجرين نخستين.
 منافقين را رسوا كرده و به اين علت نام ديگرش «فاضحه» يعني رسوا كننده است.
 دستور به دادن زكات و پرهيز از تراكم و كنز ثروت.
 بيان لزوم تحصيل علم و وجوب تعليم افراد نادان.
 داستان هجرت پيامبر(ص).
 مسأله ماههاي حرام كه جنگ كردن در آن ممنوع است.
 گرفتن جزيه از اقليّت ها.
 ترسيم خط مشي حكومت اسلامي با قبايل و گروههاو جناحهاي مخالف.
 ترتيب سوره :از نظر جمع آوري نهمين سوره و از نظر نزول صدوسيزدهمين سوره است كه بعد از سوره «مائده» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :
 اصحاب المؤتفكات: 70، اصحاب مدين: 70،قوم ابراهيم: 70، انصار:100، عزيز 30، جنگ حنين: 25، تبوك:41، مسجد ضرار:107.
 فضيلت سوره :امام صادق (ع) فرمود: « هر كسي سوره برائت و انفال را در هر ماه بخواند روح نفاق در او داخل نمي شود و از پيروان راستين علي(ع) خواهد بود.»
(سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
ماهم اين هفته نهان گشت وبچشمم ساليست*حال هجران توچه داني كه چه مشكل حاليست
 مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او      عكس خود ديد گمان برد كه مشكين حاليست
  نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 8:23  توسط سهيل   | 
اندر احوال محمدبن اسلم طوسي
 نقل است كه پيوسته وام كردي و به درويشان دادي. تا وقتي جهودي گفت: قرضي چند بر تو دارم بازده. محمد طوسي گفت: هيچ ندارم. اما قلم تراشيده بود و تراشه قلم آنجا بود. گفت: اين بردار. چون برداشت حالي زر شد. جهود گفت: در ديني كه به دست عزيزي چوب زر شد اين دين باطل نباشد. در حال مسلمان شد.
 (تذكرة‌الاولياء)
  نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 8:23  توسط سهيل   | 
خوشست خلوت اگر ياريار من باشد       نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم       كه گاه گاه برو دست اهرمن باشد
  نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 7:22  توسط سهيل   | 
دیدار
 برخیز دلا که دل به دلدار دهیم
 جان را به جمال آن خریدار دهیم
 این جان و دل و دیده پی دیدن اوست
 جان و دل و دیده را به دیدار دهی
(هوشنگ ابتهاج)
  نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 7:21  توسط سهيل   | 
ساقي حديث سرو و گل و لاله ميرود              وين بحث با ثلاثه غساله مي رود
مي ده كه نو عروس چمن حد حسن يافت       كار اين زمان زصنعت دلاله مي رود
  نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
دمی با عطار
 آتش عشق تو در جان خوشترست
 دل ز عشقت آتش افشان خوشترست

 هر كه خورد از جام عشقت قطره‌اي
 تا قيامت مست و حيران خوشترست

 تا تو پيدا آمدي پنهان شدم
 زان كه با معشوق پنهان خوشترست

 درد عشق تو كه جان مي‌سوزدم
 گر همه زهرست از جان خوشترست

 درد بر من ريز و درمانم مكن
 زان كه درد تو ز درمان خوشترست

 مي نسازي تا نمي‌سوزي مرا
 سوختن در عشق تو زان خوشترست

 چون وصالت هيچ كس را روي نيست
 روي در ديوار هجران خوشترست

 خشك سال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده طوفان خوشترست

 همچو شمعي در فراقت هر شبي
 تا سحر عطار گريان خوشترست
 (شیخ فریدالدین عطار نیشابوری)
  نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 6:2  توسط سهيل   | 
عشق بازي و جواني و شراب لعل فام        مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
ساقي شكردهان و مطرب شيرين سخن     همنشيني نيك كردار و نديمي نيكنام
  نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 


  نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 6:1  توسط سهيل   | 
اي صبا گربگذري برساحل رود ارس      بوسه زن برخاك آن وادي ومشكين كن نفس
منزل سلمي كه بادش هردم ازما صد سلام       پرصداي ساربانان بيني وبانگ جرس
  نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
هارون و جرعه اي آب
 هارون خليفه عباسي در تابستان در راهي ميرفت. به دست آوردن آب در آن بيابان، براي او و همراهانش دشوار شد. ناگاه به صومعه اي رسيدند كه در آن زاهدي به عبادت سرگرم بود.هارون به نزد زاهد رفت تا او را ديدار كند جرعه اي آب بنوشد.
 زاهد گفت: اي خليقه تو كه صاحي اين ملك و شوكتي اگراز تو بخواند كه در برابر يك جرعه آب نيم كشور خورد را بدهي و آب بستاني، حاضري آن را ببخشي؟
 هارون :
 گفت ملك خود كنم نيمي نثار           تا رسد جانم به آب خوشگوار
 سپس زاهد گفت: اگر آنچه آب خورده اي بر تو ببندد و به بيرون راه نيابد و تو ا زدرد بر خود پيچي آيا حاضري نيم ديگر مملكت خود را ببخشت تا طبيب آن آب را رها سازد. و تو راحت شوي؟
 هارون:
 گفت چون در من بود صد پيچ پيچ        ملك با آن درد نبود هيچ هيچ
 من بگويم تَرك ملك و مرد خويش        تا خلاصي باشدم از درد خويش
 پس زاهد بناي پند دادن گذاشت:
 گفت آن ملكت كه در دفع عذاب        ميتوان كردن عوض با يك من آب
 دل درو بيهوده و چنديني مبند         و ز كفي دو آب چنديني مخند
 ملكتي كان يك من آب ارزد ترا          در برو چندين چرا لرزد ترا؟
 ملك عقبي خواه تا خرم بود***ذره اي زان ملك صد عالم بود
 عدل كن تا در ميان اين نشست        ذره اي زان مملكت آري به دست
 (مصيبت نامه- سنائي)
  نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن          منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم       كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
  نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
حکايت
 عربی را ديدم در حلقه جوهريان بصره که حکايت همی کرد که وقتی در بيابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنی چيزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده که همی ناگاه کيسه ای يافتم پر مرواريد. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بريان است ، باز آن تلخی و نوميدی که معلوم کردم که مرواريد است.
در بيابان خشك و ريگ روان
 تشنه را در دهان ، چه در چه صدف
 مرد بى توشه كاو فتاد از پاى
 بر كمربند او چه زر، چه خزف
 (گلستان سعدي-باب سوم در فضيلت قناعت)
  نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 6:27  توسط سهيل   | 
بهار و گل طرب انگيزگشت و توبه شكن        بشادي رخ گل بيخ غم ز دل بركن
رسيد بادصبا غنچه در هواداري                   ز خود برون شد و برخود دريد پيرهن
  نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن:
 نام سوره: انفال*** شماره سوره:8 *** محل نزول : مدينه *** تعداد آيه: 75 *** تعداد كلمه:1095 *** تعداد حروف: 5080
 معني :ثروتها و منابع عمومي طبيعت
 علت نامگذاري :اولين آيه اين سوره كه از غنايم و كيفيت توزيع آن سخن گفته است و حكم ثروت هاي عمومي و اينكه از آنِ كيست و در چه راهي مصرف مي شود.
 نامهاي ديگر :بدر
 محتوي سوره :
 مسايل مالي اسلام از جمله انفال و غنايم كه پشتوانه بيت المال هستند.
 صفات و امتيازات مؤمنان واقعي.
 داستان جنگ بدر نخستين برخورد مسلمانان با دشمنان و حوادث عبرت انگيز اين جنگ.
 احكام جهاد و وظايف مسلمانان در برابر حملات پي گير دشمن.
 جريان شب تاريخي هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه(بيت امبيت).
 وضع مشركان و خرافات آنها قبل از اسلام.
 چگونگي ضعف و ناتواني مسلمانان در آغاز كار و سپس تقويت آنان در پرتو اسلام.
 حكم خمس و چگونگي تقسيم آن.
 لزوم آمادگي رزمي و سياسي و اجتماعي براي جهاد در هر زمان و مكان.
 برتري نيروهاي معنوي مسلمانان بر دشمن عليرغم كمبودهاي ظاهري نفرات آنان.
 حكم اسيران جنگي و طرز رفتار با آنها.
 هجرت كنندگان و آنها كه هجرت نكرده اند.
 مبارزه و درگيري با منافقان وراه شناخت آنها.
 بيان يك سلسله مسايل اخلاقي و اجتماعي سازنده.
 درسهايي از تاريخ پيامبران و پيروان آنها.
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، هشتمين سوره و به ترتيب نزول هشتاد و هشتمين سوره «بقره» و قبل از سوره «آل عمران» در مدينه نازل شده است.
 داستانهاي سوره :هجرت پيامبر(ص): 31، جنگ بدر: 5
 فضيلت سوره :امام صادق(ع) فرمود:« كسي كه سوره انفال و برائت را در هر ماه بخواند، هرگز روح نفاق در وجود او وارد نخواهد شد و از پيروان حقيقي امير مؤمنان علي(ع) خواهد بود و در روز رستاخيز از مائده هاي بهشتي با آنها بهره مي گيرد، تا مردم از حساب خويش فارغ شوند. و به تعبير امام باقر(ع) و امام صادق(ع) سوره انفال بريدن دماغ كفّار است.
 (منبع : سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 6:4  توسط سهيل   | 
ديدم بخواب دوش كه ماهي بر آمدي         كز عكس روي او شب هجران سرآمدي
تعبير رفت يار سفركرده مي رسد              اي كاش هرچه زودتر از در درآمدي
  نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 9:49  توسط سهيل   | 
دمي با ابوسعيد ابوالخير
 وصل تو کجا و من مهجورکجا         دردانه کجا حوصله مورکجا
 هر چند ز سوختن ندارم باکی        پروانه کجا و آتش طور كجا =====================================
در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا       طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا
 ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای         می نوش که عاقبت بخیرست ترا
  نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 9:48  توسط سهيل   | 
اي بيخبر بكوش كه صاحب خبر شوي        تا راهرو نباشي كي راهبر شوي
در مكتب حقايق پيش اديب عشق            هان اي پسر بكوش كه روزي پدر شوي
  نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 7:23  توسط سهيل   | 
حل مشکل
 روزي دو مرد جوان نزد شيوانا آمدند و از او پرسيدند: «فاصله بين دچار مشكل شدن تا راه حل يافتن چقدر است؟ شيوانا اندكي تامل كرد و گفت: «فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است››آن دو مرد گيج و آشفته از نزد شيوانا بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت: «من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشستن و زانوي غم بغل گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود.››دومي كمي فكر كرد و گفت: «اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بار معنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. شيوانا منظور ديگري داشت.››پس برگشته و از شيوانا پرسيدند؛ شيوانا لبخندي زد و گفت: «وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود بايد ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد. بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند به پا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل بزند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او فاصله بين زانوي او و زميني است كه بر آن ايستاده است.››
(شيوانا)
  نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 7:22  توسط سهيل   | 
بوقت گل شدم از توبه شراب خجل              كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل
صلاح ماهمه دام رهست و من زين بحث       نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل
  نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
 خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش
 خدايا! مرا معبر آرامش كن
 تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم
 آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
 آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم
 آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم
 آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم
 آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
 و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
 خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم
. و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم
 و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم
 زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد
 با بخشايش است كه بخشوده مي شويم
 و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم
 (دعاي مادر ترزا)
  نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 6:18  توسط سهيل   | 
بزرگداشت روز طبيعت را گرامي مي داريم .
 قسم به حشمت وجاه وجلال شاه شجاع       كه نيست باكسم ازبهرمال وجاه نزاع
 شراب خانگيم بس مي مغانه بيار                  حريف باده رسيد اي رفيق توبه وداع
  نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 10:57  توسط سهيل   | 
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
 لیک عشق بی‌زبان و روشن‌تر است
 چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
 چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
 چون سخن در وصف این حالت رسید
 هم قلم بشکست، هم کاغذ درید
 عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
 شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
 (مثنوی، دفتر اول)
  نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 10:56  توسط سهيل   | 
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش            حافظ قرابه كش شد و مفتي پياله نوش
صوفي ز كنج صومعه درپاي خم نشست     تا ديد محتسب كه سبو ميكشد به دوش
  نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 9:37  توسط سهيل   | 
سراي غرور
 مَثَل آدمي در اين دنيا مانند يخ فروش نيشابور است كه در ماه تموز(تابستان) يخها راپيش خودنهاده و براي جلب مشتري داد مي زند ولي مشتري نبود و يخها همچنان آب مي شد و آن مرد نگون بخت درويش و بينوا مانده بود.
 هرچه زر داشت او به يخ در باخت           آفتاب تموز يخ بگداخت
 يخ گدازان شده ز گرمي و مرد                با دلي دردناك و با دم سرد
 عمرش در اين راه تلف شده و سودي به دست نياورده بود:
 اين همه گفت و اشك مي باريد               كه بسي مال نماند و كس نخريد
 (حديقة الحقيقه – سنائي)
  نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 9:36  توسط سهيل   | 
ماسرخوشان مست دل از دست داده ايم        همراز عشق و همنفس جام باده ايم
برما بسي كمان ملامت كشيده اند                  تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايم
  نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:23  توسط سهيل   | 
در معني شفقت برحال رعيت
شنيدم كه فرماندهي دادگر                قبا داشتي هر دو روي آستر
 يكي گفتش اي خسرو نيكروز             ز ديباي چيني قبايي بدوز
 بگفت اين قدر ستر وآسايش است      وز اين بگذري زيب و آرايش است
 نه از بهر آن مي ستانم خراج              كه زينت كنم بر خود و تخت و تاج
 مرا هم ز صد گونه آز و هواست          وليكن خزينه نه تنها مراست
 خزاين پر از بهر لشكر است                نه از بهر آذين و زيور بود
 (بوستان سعدي – باب اول در عدل و تدبير و راي)
  نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:22  توسط سهيل   | 
سحربا باد ميگفتم حديث آرزومندي            خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي
دعاي صبح وآه شب كليدگنچ مقصود است      بدين راه و روش ميروكه بادلدار پيوندي
  نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 5:28  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن:
نام سوره :اعراف***شماره سوره: 7 *** محل نزول: مكه **** تعداد آيه:206 *** تعداد كلمه:3825*** تعداد حروف:13877
 معني :جايي ميان بهشت و جهنّم
 علت نامگذاري :آيه 45 سوره اعراف مي باشد، چون از اصحاب اعراف سخن رفته است. آنجا كه مردمي به سر خواهند برد كه، حسنات و سيئات و اعمال نيك و بد آنها با هم برابر است.
 نامهاي ديگر :المص
 محتوي سوره :
 اشاره كوتاه و محكم به مسأله مبدأ و معاد.
 شرح داستان با اهميت آدم براي احياي شخصيت انسان.
 موضوع عرش.
 ميزان.
 عالم ذرّ.
 اعراف و محّلي كه اصحاب اعراف با اهل بهشت گفتگو دارند( آيات 45 تا 48).
 بر شمردن پيمانهاي خدا با فرزندان آدم در مسير هدايت و صلاح.
 سرگذشت بسياري از اقوام و پيامبران پيشين مانند: نوح، لوط، موسي، هود، صالح، شعيب، بني اسرائيل و مبارزه موسي با فرعون براي نشان دادن شكست ناكامي اقوامي كه از مسير توحيد و عدالت و پرهيزكاري منحرف شوند و هم براي نشان دادن پيروزي مؤمنان راستين.
 خطاب بني آدم در اين سوره 5بار با لحن هشدار دهنده .
 داستان روي آوردن قوم موسي به سوي گوساله پرستي(آيه 148 به بعد)
 ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، هفتمين سوره و به ترتيب نزول، سي وهشتمين سوره قرآن است كه بعد از سوره«صاد» و قبل از سوره«جنّ» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :آدم:11تا 24، نوح:59تا 64، لوط و قومش: 80،هود65 تا72، صالح: 73 تا84،شعيب:85تا 93، اصحاب سبت:163تا 164، قوم ثمود:73، قوم عاد:65، قوم فرعون:109، و موسي:103تا 168.
 فضيلت سوره :امام صادق(ع) فرمود:«هر كسي سوره اعراف را در هر ماه بخواند در روز قيامت از كساني خواهد بود كه نه ترسي بر آنهاست و نه غمي دارند و اگر در هر جمعه بخواند، در روز قيامت از كساني مي باشد كه بدون حساب به بهشت مي روند.»
(منبع:سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 5:28  توسط سهيل   | 
ايدل گرازآن چاه زنخدان بدرآئي                  هرجاكه روي زود پشيمان بدرآئي
هش دار كه گر زمزمه عقل كني گوش       آدم صفت از روضه رضوان بدرآئي
  نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 14:9  توسط سهيل   | 
دمي با خيام
 بر چهره گل نسيم نوروز خوش است        در صحن چمن روي دلفروز خوش است
 ازدي که گذشت هرچه گويي خوش نيست    خوش باش وزدي مگوکه امروزخوش است ===========================================
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست             برخيز و بجام باده کن عزم درست
 کاين سبزه که امروز تماشاگه ماست      فردا همه از خاک تو برخواهد رست
  نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 14:9  توسط سهيل   | 
تاب بنفشه ميدهد طره مشك ساي تو       پرده غنچه مي دهدخنده دلگشاي تو
اي گل خوش نسيم من بلبل خويش رامسوز  كزسرصدق ميكندشب همه شب دعاي تو
  نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 6:31  توسط سهيل   | 
دمي با باباطاهر
 بيته يارب به بستان گل مروياد       وگر رويد كسش هرگز مبوياد
 بيته هرگل به خنده لب گشايد       رخش از خون دل هرگز مشوياد =====================================
خوشا آنانكه هر شامان ته وينند      سخن با ته گويند با ته نشينند
 مو كه پايم نبي كايم ته وينم          بشم آنان بوينم كه ته وينند
  نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
مژده اي دل كه دگر باد صبا باز آمد             هدهد خوش خبر از طرف صبا باز آمد
 بركش اي مرغ سحرنغمه داودي باز           كه سليمان گل از طرف صبا باز آمد
  نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 5:5  توسط سهيل   | 
اندر احوال ابوالحسن نوري
 نقل است كه در بازار برده فروشان بغداد آتش افتاد و خلق بسيار بسوختند. بر يك دكان دو غلام بچه رومي بودند. و آتش گرد ايشان فرو گرفته بودو خداوندِ غلام ميگفت: هر كه ايشان را بيرون آرد هزار دينار مغربي بدهم. هيچكس زهره نبود كه گرد آن بگردد. ناگاه نوري برسيد. آن دو غلام بچه را ديد كه فرياد ميكردند. گفت: بسم الله الرحمن الرحيم. و پاي در نهاد و هر دو را به سلامت بيرون آورد. خداوند غلام هزار دينار مغربي پيش نوري نهاد. نوري گفت: بردار و خداي را شكر كن كه اين مرتبه كه به ما داده اند به نگرفتن داده اند كه ما دنيا را به آخرت بذل كرده ايم.
 (تذكرةالاولياء-عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 5:4  توسط سهيل   | 
ولادت باسعادت حضرت محمد مصطفي(ص) و امام جعفرصادق(ع) را تبريك و تهنيت عرض مي نمايم.
 ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد            دل رميده ما را انيس و مونس شد
 نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت           به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
  نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 6:18  توسط سهيل   | 


زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

سراسردستگاه آفرینش اضطرابی داشت

و نبض كائنات ازانتظاری دمبدم می زد

همه سیاره هادرگوش هم آهسته می گفتند

كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختر امید می تابد

  نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 6:0  توسط سهيل   | 
كنون كه بر كف گل جام باده صافست         بصد هزار زبان بلبلش در اوصافست
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير              چه وقت مدرسه و بحث كشف كشافست
  نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 6:30  توسط سهيل   | 
حکايت
کارواني در زمين يونان بزدند و نعمت بي قياس ببردند . بازرگانان گريه و زاري کردند و خدا و پيمبر شفيع آوردند و فايده نبود.
 چو پيروز شد دزد تيره روان
 چه غم دارد از گريه كاروان
 لقمان حکيم اندر آن کاروان بود . يکي گفتش از کاروانيان : مگر اينان را نصيحتي کني و موعظه اي گويي تا طرفي از مال ما دست بدارند که دريغ باشد چندين نعمت که ضايع شود . گفت : دريغ کلمه ي حکمت با ايشان گفتن.
 آهنى را كه موريانه بخورد
 نتوان برد از او به صيقل زنگ
 به سيه دل چه سود خواندن وعظ
 نرود ميخ آهنين بر سنگ
 (گلستان سعدي-باب دوم در اخلاق پارسايان)
  نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 6:29  توسط سهيل   | 
شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست   صلاي سرخوشي اي صوفيان باده پرست
اساس توبه كه درمحكمي چوسنگ نمود   ببين كه جام زجاجي چه طرفه اش بشكست
  نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 8:4  توسط سهيل   | 
بهار دلكش
بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
 از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد
 در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن
 که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
 صبحدم بلبل بر درخت گل -خدا- به خنده می گفت.
 نازنینان را، مه جبینان را، خدا وفا نباشد
 اگر که با این دل حزین تو عهد بستی،
 حبیب من، آخ با رقیب من چرا نشستی
 چرا دلم را، عزیز من، از کینه خستی
 اگر که با این دل حزین تو عهد بستی،
 عزیز من، آخ با رقیب من چرا نشستی
 چرا دلم را، حبیب من، از کینه خستی
 بیا در برم از وفا یک شب ای مه مخشب
 تازه کن عهدی، خدا، که بر شکستی
 بیا در برم از وفا یک شب ای مه مخشب
 تازه کن عهدی، جانم، که بر شکستی
  نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 8:3  توسط سهيل   | 
رونق عهد شبابست دگر بستان را         ميرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
اي صبا گر بجوانان چمن باز رسي         خدمت ما برسان سرو و گل و ريحان را
  نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 8:22  توسط سهيل   | 
آشنايي با سوره هاي قرآن:
 نام سوره :انعام***شماره سوره:6***محل نزول: مكه***تعداد آيه :165***تعداد كلمه:3860*** تعداد حروف:12254
 معني :چهار پايان
 علت نامگذاري :درباره حكم حلال و حرام بودن بعضي حيوانات مطلبي مطرح شده و علّت نامگذاري آيه 136 اين سوره مي باشد. و از انواع مهم چهارپايان از جمله شتر و گاو و گوسفند و بز ياد كرده است.
 نامهاي ديگر :ندارد
 محتوي سوره :
 دعوت به اصول سه گانه:توحيد، نبوّت و معاد(اصول اعتقادات)
 يگانه پرستي و مبارزه با شرك و بت پرستي.
 بيان اعمال و كردار و بدعت هاي مشركان.
 ذكر 70 مورد نام خدا.
 برخي وظايف شرعي.
 ذكر عقايد و رسوم و سنت هاي جاهلي درباره گاو و گوسفند و شتر و بز و قرباني و گوشت آن در آيات136 تا 144.
  اصلاح عقايد انحرافي آنان در مورد اين حيوانات.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، ششمين سوره و به ترتيب نزول پنجاه و چهارمين سوره است كه بعد از سوره«حجر» و قبل از سوره«صافات» نازل شده است.
 داستانهاي سوره :حضرت ابراهيم: 75تا83.
 فضيلت سوره:امام صادق(ع) فرمود: «هر كسي چهار ركعت نماز(با دو سلام) بخواند، آنگاه اين سوره و سپس دعايي را قرائت كند حاجاتش برآورده مي شود.»
(منبع :سايت راديو قرآن)
  نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 8:21  توسط سهيل   | 
زكوي يارمي آيد نسيم بادنوروزي          ازين باد ارمددخواهي چراغ دل برافروزي
چوگل گرخرده اي داري خداراصرف عشرت كن    كه قارون راغلطهادادسوداي زراندوزي
  نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 8:6  توسط سهيل   | 
فروردین
 فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام, در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان, ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته, برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان, هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب, به دنیای دیگر می روند.
  نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 8:5  توسط سهيل   | 
عيد سعيد باستاني نوروز و سال نو خجسته و مبارك باد
 نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد          عالم پيردگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد        چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
  نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 7:32  توسط سهيل   | 

  نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 6:0  توسط سهيل   |