تبليغاتX
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن
 

 

شعر و ادب پارسی

گر زدست زلف مشكينت خطائي رفت رفت   ور زهندوي شما برما جفائي رفت رفت
برق عشق ازخرمن پشمينه پوشي سوخت سوخت   جورشاه كامران گربرگدائي رفت رفت
  نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
مور و دانه
 به گوش خود از بسيار شنيده ام كه مور را در سال يك دانه گندم بسنده است.
 زحرص خود كند در خاك روزن              گهي گندم كشد گه جو گه ارزن
 چو او را دانه اي سالي تمام است       فزون از دانه اي جستن حرام است
 مَثَل مردم روزگار ماند اين مور است كه بر جمع كردن و ذخيره نهادن حريصند:
 شده در دست حرص خود گرفتار          به نام و ننگ و نيك و بدگرفتار
 اما :
 چو بستاند اجل ناگاه جانش           سر آرد جمله كار جهانش
 (اسرار نامه – عطار)
  نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
بي تواي سروروان باگل وگلشن چه كنم    زلف سنبل چه كشم عارض سوسن چه كنم
آه كز طعنه بدخواه نديدم رويت               نيست چون آينه ام روي ز آهن چه كنم
  نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
29بهمن :سپندار مذگان
 در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني" گستراننده، مقدس، فروتن". زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن ماه، كه به "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" ناميده مي شود. زيرا در گذشته ايرانيان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نيز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراين روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال يا 29 بهمن در سالشمار کنوني ايرانيان برابر است.
  نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
الا اي طوطي گوياي اسرار                  مبادا خاليت شكرّ ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاويد         كه خوش نقشي نمودي از خط يار
  نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
دمي با مولانا
 باز آمدم،باز آمدم!از پيش آن يار آمدم
 در من نگر،در من نگر!بهر تو غمخوار آمدم
 شاد آمدم،شاد آمدم!از جمله آزاد آمدم
 چندين هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
 آنجا روم،آنجا روم!بالا بدم،بالا روم
 بازم رهان،بازم رهان!کينجا به زنهار آمدم
 من مرغ لاهوتي بدم،ديدي که ناسوتي شدم
 دامش نديدم ناگهان .در وي گرفتار آمدم
 من نور پاکم اي پسر،نه مشت خاکي مختصر
 آخر صدف من نيستم،من درّ شهوار آمدم
 ما را به چشم سَر مبين،ما را به چشم سِر ببين
 آنجا بيا ما را ببين،آنجا سبک بال آمدم
  نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود     تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که ازمی خواستم شدتوبه کار   گفتم این شاخ اردهد باری پشیمانی بود
  نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 8:5  توسط سهيل   | 
آشنایی با سوره های قران:بقره
 نام سوره :بقره**شماره سوره :2**محل نزول :مدينه**تعداد آيه :286**تعداد کلمه :6221** تعداد حروف:25500** معني :گاو ماده** نامهاي ديگر :فسطاط القرآن، سنام القرآن
 علت نامگذاري :به خاطر داستاني در مورد گاو بني اسرائيل كه دستور ذبح آن به قوم بني اسرائيل داده شد. «آيات 67 تا 73 / بقره»
 محتوي سوره :
 توحيد و خداشناسي از طريق مطالعه اسرار افرينش.
 *معاد و زندگي پس از مرگ همراه با مثالهاي حسي مثل داستان ابراهيم و زنده شدن مرغها و داستان عُزير. *اعجاز قرآن و اهميت اين كتاب آسماني .
 *درباره يهود و منافقان و موضع گيري آنان در برابر اسلام و قرآن و انواع كار شكني هاي آنان.
 *تاريخ زندگي پيامبران بزرگ مخصوصاً ابراهيم (ع)و موسي (ع).
 *بحث هايي در مورد احكام مختلف اسلامي از جمله: نماز، روزه، جهاد، حج و تغيير قبله، ارث، ازدواج و طلاق، احكام تجارت ودين، ربا، انفاق در راه خدا، قصاص، تحريم گوشتهاي حرام، قمار، شراب و بخشي از احكام وصيّت.  *مؤمنين.مشركين و منافقين خلقت آدم و دستور سجده به فرشتگان در برابر آدم.
 *تعليم اسماء به آدم.
 *سر پيچي ابليس از سجده به آدم.
 *بناي كعبه توسط حضرت ابراهيم و نعمتهاي خدا.
 *آية الكرسي، آيه255 اين سوره است.
 ترتيب سوره :
 به ترتيب جمع آوري، دومين سوره و به ترتيب نزول، هشتاد و ششمين سورهاي است كه بعد از سوره «مطفّفين» و قبل از سوره«اَنفال»در مدينه نازل شده است. و در ميان سوره هاي مدني نيز اولين سوره است.
 داستانهاي سوره :
 حضرت آدم: 30تا 38،حضرت موسي 51تا73، حضرت ابراهيم: 123تا 133و258تا260،حضرت داود:246تا251،جنگ بدر:217و218،طالوت وجالوت:246تا251 گاو بني اسرائيل:68،اصحاب السبت:65،مهاجرين:218،عزير و مرگ 100ساله او:259
 فضيلت سوره :
 از رسول اكرم (ص) پرسيدند : كداميك از سوره هاي قرآن از همه برتر است؟ فرمود:« سوره بقره»، عرض كردند: كدام آيه از آيات سوره بقره افضل است؟ فرمودند: آية الكرسي».
 منبع :سایت رادیو قرآن
  نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 8:5  توسط سهيل   | 
ولادت با سعادت امام موسي كاظم(ع) را تبريك و تهنيت عرض مي نمايم.
سحرزهاتف غيبم رسيد مژده بگوش     كه دور شاه شجاعست مي دلير بنوش
شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند        هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
  نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 9:23  توسط سهيل   | 
حضرت امام موسي كاظم(ع) فرموده اند:
*هر که پدر و مادر را اندوهگين کند آنان را ناسپاسي کرده.
**هر کسى که دو روزش مساوى باشد (و روز بعد بهتر از روز قبل نباشد) مغبون است.
***کم گويي ، حکمت بزرگي است ، بر شما باد به خموشي که آسايش نيکو و سبکباري و سبب تخفيف گناه است.
  نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 9:22  توسط سهيل   | 
خسروا گوي فلك در خم چوگان توباد       ساحت كون و مكان عرصه ميدان توباد
زلف خاتون ظفرشيفته پرچم توست         ديده فتح ابد عاشق جولان تو باد
  نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 7:22  توسط سهيل   | 
دمي با ابوسعيد ابوالخير:
 یا رب ز کرم دری برویم بگشا                 راهی که درو نجات باشد بنما
 مستغنیم از هر دو جهان کن به كرم        جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما ===========================================
تا چند کشم غصه‌ی هر ناکس را          وز خست خود خاک شوم هر کس را
 کارم به دعا چو برنمی‌آید راست          دادم سه طلاق این فلک اطلس را
  نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 7:22  توسط سهيل   | 
دردم از يارست ودرمان نيز هم            دل فداي او شد و جان نيز هم
اينكه ميگويند آن خوشتر ز حسن         يارما اين دارد و ان نيز هم
  نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
قصه لقمان حكيم
 لقمان اتاقي بس تنگ و تاريك داشت و شب هنگام كه ميخوابيد بسيار در رنج بود و روزها در آفتاب به سر مي برد. فردي كنجكاو و مزاحم از لقمان پرسيد:
 اين خانه شش و جب عرض و سه قدم طول چيست؟
 همه عالم سراي و بستان است        اين كريجت بتر ز زندان است
 عالمي پر ز نزهت و خوشي              رنج اين تنگناي از چه كشي
 اما لقمان :
 با دم سرد و چشم گريان پير         گفت : هذا الِمَن يَمّوت ، كثير
 لقمان گفت : برادر من در كاروانسرايي مسكن دارم كه مانند مسافرم و بايد همه چير را رها كنم و بگذرم.
 چون در آيد اجل ، چه بنده چه شاه      وقت چون در رسد چه بام چه چاه
 (حديقة الحقيقه – سنائي)
  نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
درخت دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد    نهال دشمني بركن كه رنج بي شمار آرد
چومهمان خراباتي به حرمت باش بارندان     كه دردسر كشي جانا گرت مستي خمارآرد
  نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
گاهي با هم باشيد ، بدون دعوت مزاحم
 مردي چندين دخترو پسر داشت اما هر وقت ميخواست براي تفريح جايي برود؛ دوستان و فاميل راهم صدا مي زد و به شكل گروهي و دسته جمعي تقريح مي كرد.روزي آن مرد نز شيوانا آمد و با تعريف و تمجيد از خود گفت: استاد!مي بينيد من چقدر خانواده دوست هستم.هرهفته آن ها را براي تفريح و تفرج همراه دوستان و آشنايان ديگر به گردش مي برم و يا به مسافرت هاي طولاني و دسته جمعي مي رويم.
 شيوانا سري تكان داد و گفت: يكي دو بار اشكالي ندارد! اما اگر در هر مسافرت و تفريحي ، ديگران را هم به دنبال خودت مي كشاني ، اين نشان ميدهد كه تو در حق خانواده ات ظلم مي كني و نميتواني تنهايي از با هم بودن دركنار خانواده و از زندگي خانوادگي لذت ببري. تو در اين مسافرت هاي با دعوت از ديگران بين خودت و همسر و بچه هايت فاصله مي اندازي در حالي كه اشخاص خانواده دوست از هر فرصتي استفاده مي كنند تا در كنار خانواده خود هر چند كه كوچك هم باشد با هم بودن را تجربه كنند.
 (شيوانا)
  نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 6:13  توسط سهيل   | 
ديدي كه يار جز سر جور و ستم نداشت     بشكست عهد و ز غم ما غم نداشت
يارب مگيرش ارچه دل چون كبوترم            افكند و كشت و حرمت صيد حرم نداشت
  نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 7:12  توسط سهيل   | 
حکايت
 درويشی مستجاب الدعوه در بغداد پديد آمد . حجاج يوسف را خبر کردند ، بخواندش و گفت : دعای خيری بر من کن . گفت : خدايا جانش بستان. گفت : از بهر خدای اين چه دعاست ؟ گفت : اين دعای خيرست تو را و جمله مسلمانان را
. اى زبردست زير دست آزار
 گرم تا كى بماند اين بازار؟
 به چه كار آيدت جهاندارى
 مردنت به كه مردم آزارى
 (گلستان سعدي – باب اول در عبرت پادشاهان)
  نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 7:11  توسط سهيل   | 
ز در درآو شبستان ما منوركن                هواي مجلس روحانيان معطر كن
اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز       پياله اي بدهش گو دماغ را تر كن
  نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 6:24  توسط سهيل   | 
اندر احوال ابواسحاق شهريار
 نقل است كه امير ابوالفضل ديلمي به زيارت شيخ آمد. شيخ فرمود:از خمرخوردن توبه كن. گفت:يا شيخ من نديم وزيرم-فخرالملك- مبادا كه توبه من شكسته شود. شيخ فرمود:اگر بعد از آن در مجمع ايشان تو را زحمت دهند و فروماني مرا ياد كن. پس توبه كردو برفت. بعد از ان ‌روزي در مجلس خمرخوارگان حاضربود پيش وزير الحاح ميكردند تا خمرخورد. پس گفت: اي شيخ كجايي؟ در حال گربه در ميان دويد و آن خمر بشكست و بريخت و مجلس ايشان بهم ريخت. ابوالفضل چون آن كرامات بديدبسيار بگريست. وزير گفت : سبب گريه تو چيست؟ حال خود با وزير بگفت. وزير او را گفت: همچنان بر توبه ميباش و ديگر او را زحمت نداد.
(تذكرة‌الاولياء - عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 6:23  توسط سهيل   | 
عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم          روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قالم و قیل علم       در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم
  نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 7:20  توسط سهيل   | 
آشنای با سوره های قرآن:
 نام سوره : فاتحه الکتاب     شماره سوره:1     محل نزول:مکه    تعداد آیه :7    تعداد کلمه:29     تعداد حروف: 142
 معني :گشاينده علت نامگذاري :چون آغازگر قرآن است به اين نام ناميده شده و اين سوره در زمان خود پيامبر (ص)نيز همين نام را داشته است و به خاطر حمد و ستايشي كه از خداوند به عمل آمده نام ديگر سوره حمد است.«آيه 1/حمد»
 نامهاي ديگر :حمد،وافيه,شكر,سبع الثاني,ام الكتاب,اساس,كافيه,الكنز، ام القرآن، مناجات، شفا، دعا، صلوة
 محتوي سوره :
 * نعمتها و تربيت همه موجودات از ذات مقدس خدا سرچشمه مي گيرد.
 * اساس خلقت و تربيت و حاكميت خدا بر پايه رحمت و رحمانيت است.
 * توجه به معاد و سراي پاداش اعمال و حاكميت خدا بر آن دادگاه.
 * بيانگر توحيد در عبادت و تكيه گاه انسان به خدا.
 * بيان نياز و عشق بندگان به هدايت الهي.
 * توضيح صراط مستقيم كه از راه مغضوبين و گمراهان جداست.
 * اوّلش ستايش، وسطش اخلاص و آخرش نيايش است.
 ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، اولين سوره است كه در قرآن آمده است. به ترتيب نزول، يك بار در مكه و يك بار در مدينه نازل شده است .
 داستانهاي سوره : ندارد
 فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر مسلماني سوره حمد را بخواند, پاداش او به اندازه كسي است كه دو سوم قرآن را خوانده است ». از علي(ع) نقل شده كه پيامبر(ص) فرمود: «خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بر من منت نهاده و آنرا در برابر قرآن عظيم قرار داده و سوره حمد با ارزشترين ذخاير غرّش خداست».
 منبع : رادیو قرآن
  نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 7:19  توسط سهيل   | 
دلم جزمهرمهرويان طريفي برنميگيرد           ز هردرميدهم پندش وليكن درنميگيرد
خدارا اي نصيحت گو حديث ساغرومي گو    كه نقشي درخيال ماازين خوشترنميگيرد
  نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 9:48  توسط سهيل   | 
 
                     
  نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 7:0  توسط سهيل   | 
چرانه در پي عزم ديار خود باشم          چرا نه خاك سر كوي يارخود باشم
غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم       به شهر خود روم و شهريار خود باشم
  نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 6:56  توسط سهيل   | 
دمي با بابا طاهر:
 ببندم شال و ميپوشم قدك را       بنازم گردش چرخ و فلك را
 بگردم آب درياها سراسر              بشويم هر دو دست بي نمك را ==================================
بود درد مو درمونم از دوست         بود وصل مو هجرونم از دوست
 اگر قصابم از تن واكره پوست       جدا هرگز نگردد جانم از دوست
  نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 6:56  توسط سهيل   | 
زاهد ظاهرپرست دركارما آگاه نيست      در حق ماهرچه گويندجاي هيچ اكراه نيست
درطريقت هرچه پيش سالك آيدخيراوست  درصراط مستقيم اي دل كسي گمراه نيست
  نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 6:12  توسط سهيل   | 
شاه و گدا
 خسروي با شوكت و قدرت با سپاهي همچون مور و ملخ از راهي مي گذشت.صداي پيل و طبل و كور باش و دورباش لشكر جهان را كر كرده بود . مرد فقير مجنون صفتي در كنار ديوار ويرانه اي نشسته و پاهايش را دراز كرده و به ديوار خرابه تكيه داده بود.
 شاه چون پيش آمدش او برنخاست     همچنان مي بود كرده پاي راست
 شاه گفتش: اي گداي خاك راه           تو چرا حرمت نمي داري نگاه
 فقير بي اعتنا به شوكت سلطان :
 گفت: آخر از چه دارم حرمتت            با كجا در چشمم آيد نعمتت؟
 گر به قارون برون خواهي شدن        همچو قارون سرنگون خواهي شدن
 اگر مانند نمرود در قدرت باشي عاقبت به يك پشه تباه خواهي شد. اگر در جمال و جلال و حد اعلا باشي ؛ همچون تركان ختا كافري بدفرجام خواهي بود. اگر علم بسيار داشته باشي و آنرا بكار نبندي با ابليس رانده شده ار درگاه حق فاصله اي نخواهي داشت، اگر همچون عاد زورمند باشي با سنگي كه عوج بن عنق به سوي تو بيندازد به قعر گور خواهي شتافت و اگر مانند شدادبن عاد باشي و بهشتي بسازي كه يك خشت آن از طلا و يك خشت ديگر از نقره باشد پيش از آنكه از بهشت بهره مند شوي ؛ جانت را از قالب تن بر مي كشند و اگرهم اين همه نباشي مانند من خواهي بود. هر دو بشرهستيم ؛ هر دو از گوشت و پوست و استخوانيم و هر دو خواهيم مرد. سرانجام :
 هر دو در يك گز زمين افتاده ايم             هر دو اندر يك كمين افتاده ايم
 هر دو از يك مرگ ، خيره مي شويم        هر دو با يك خاك تيره مي شويم
 در همه نوعي چو با تو همدمم               من چرا برخيزم از تو چه كمم
 (مصيبت نامه- عطار )
  نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 6:11  توسط سهيل   | 
بصوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي      علاج كي كنمت آخر الدوار الكي
ذخيره بنه از رنگ و بوي فصل بهار         كه ميرسند ز پي رهزنان بهمن و دي
  نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 6:10  توسط سهيل   | 
گل رؤیا
 تو را می خواهم ای دیرينه دل خواه
 که با ناز گل رؤیا شکفتی
 به هر زیبا که دل بستم تو بودی
 که خود را در رخ او می نهفتی
 (هوشنگ ابتهاج)
  نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 6:9  توسط سهيل   | 
تاسرزلف توبردست نسيم افتاده است    دل سودا زده ازغصه دونيم افتاده است
چشم جادوي توخودعين سواوسحرست\ليكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتاده است
  نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 6:8  توسط سهيل   | 
دمي با ابوسعيد ابوالخير
 گر بر در دیر می‌نشانی مارا                 گر در ره کعبه میدوانی مارا

اینها همگی لازمه‌ی هستی ماست       خوش آنکه ز خویش وارهانی مارا ==========================================
پرسیدم ازو واسطه‌ی هجران را             گفتا سببی هست بگویم آن را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب         من جان توام کسی نبیند جان را
  نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 6:7  توسط سهيل   | 
      سالروز شهادت امام زین العابدین (ع)را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب   گفت دردنبال دل ره گم کندمسکین غریب
 گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار         خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
  نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 7:40  توسط سهيل   | 
امام سجاد (ع) به فرزندشان فرمودند:
با پنج شخص، دوست و همنشين مباش: 1-‌دروغگو 2-‌فاسق و گناهكار3- بخيل 4-‌نادان و كم‌عقل 5-‌قطع‌كننده رحم، چرا كه دروغگو مثل سرابي است كه دور را نزديك و نزديك را در نظرت دور، جلوه مي‌دهد. گناهكار تو را به لقمه‌ ناني يا كمتر از آن مي‌فروشد. بخيل تو را در سخت‌ترين نيازهايت ياري نمي‌كند.ژ نادان و كم‌عقل مي‌خواهد به تو سود برساند اما بر اثر حماقت به تو زيان مي‌رساند و در قرآن كريم از قطع كننده رحم به عنوان ملعون ياد شده است.
  نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 15:50  توسط سهيل   | 
عشق تو نهال حيرت آمد           وصل تو كمال حيرت آمد
بس غرقه حال وصل كاخر         هم برسرحال حيرت آمد
  نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
حكايت لقمان حكيم
 شنيدم كه لقمان سيه فام بود           نه تن پرور و نازك اندام بود
 يكي بنده ي خويش پنداشتش          زبون ديد و در كار گل داشتش
 جفا ديد و باجور و قهرش بساخت      به سالي سرايي ز بهرش بساخت
 چو پيش آمدش بنده ي رفته باز        زلقمانش آمد نهيبي فراز
 به پايش افتاد و پوزش نمود             بخنديد لقمان كه پوزش چه سود؟
 به سالي ز جورت جگر خون كنم        به يك ساعت از دل بدر چون كنم
 ولي هم ببخشايم اي نيكمرد            كه سود تو ما را زياني نكرد
 تو آباد كردي شبستان خويش           مرا حكمت و معرفت گشت بيش
 غلامي است در خيليم اين نيكبخت       كه فرمايمش وقتها كار سخت
 دگر ره نيازارمش سخت، دل             چو ياد آيدم سختي كارگل
 هر آن كس كه جور بزرگان نبرد          نسوزد دلش بر ضعيفان خرد
 گر از حاكمان سختت آيد سخن           تو بر زيردستان درشتي مكن
 (بوستان سعدي – باب چهارم در تواضع)
  نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
فكر بلبل همه آنست كه گل شديارش       گل در انديشه كه چون عشوه كند دركارش
دلربائي همه آن نيست كه عاشق بكُشد      خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش
  نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 12:15  توسط سهيل   | 
آب برای من ندارد نان که برای تو دارد
 میگویند که حاجی میرزا آقاسی به حفر قناتی امری داده بود که برای بازدید قنات رفت . مقنی اظهار داشت که کندن قنات در این جا بی حاصل است و این زمین آب ندارد. حاجی جواب داد:نادان اگر آب برای من ندارد نان که برای تو دارد.# مساعی حاجی میرزاآقاسی(وزیر محمدشاه)در کندن قنوات و ریختن توپ مشهور است شاعری متخلص به (بیدل) درباره او گفته است
 نگذاشت برای شاه حاجی درمی       شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی
 نه مزرع دوست را ازآن آب نمی         نه لشکر خصم را از آن توپ غمی
 (امثال حکم- دهخدا)
  نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 12:13  توسط سهيل   | 
روي بنما و مرا گو كه زجان دل برگير       پيش شمع آتش پروانه بجان گودرگير
 درلب تشنه ما بين و مدار آب دريغ         برسركشته خويش آي و زخاكش برگير
  نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 6:58  توسط سهيل   | 
اندر احوال شيخ ابوالحسن خرقاني
نقل است كه جماعتي به سفري همي شدند. بدو گفتند: شيخا! راه خطرناك است ما را دعايي بياموز تا اگر بلايي پديد آيد آن دفع شود . شيخ گفت: چون بلا روي به شما نهد از ابوالحسن ياد كنيد. قوم را آن سخن خوش نيامد. آخرچون برفتند راهزنان پيش آمدند و قصد ايشان كردند. يك تن از ايشان در حال از شيخ ياد كردو از چشم ايشان ناپديد شد.عياران فرياد گرفتند: اينجا مردي بود كجا شد كه او را نمي بينيم؟ و نه بار و ستور او را. تا بدان سبب بدو و قماش او هيچ آفت نرسيد و ديگران برهنه و مال برده بماندند.چون مرد را بديدند- به سلامت- به تعجب بماندند تا او گفت سبب چه بود.چون به شيخ باز آمدند بپرسيدند:از براي الله آن سِرّ چيست كه ما همه خداي را خوانديم كار ما برنيامد و اين يك تن تو را خواند از چشم ايشان ناپديد شد؟شيخ گفت: شما كه حق را خوانيد به حجاز خوانيد و ابوالحسن به حقيقت. شما ابوالحسن را ياد كنيد ابوالحسن براي شما خدا را ياد كند كار شما برآيد كه اگر به حجاز و عادت خداي را ياد كنيد سود ندارد.
(تذكرة الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 6:56  توسط سهيل   | 
صبا بلطف بگو آن غزال رعنا را                 كه سربكوه و بيابان تو داده ما را
 شكر فورش كه عمرش دراز باد چرا        تفقدي نكند طوطي شكر خارا؟
  نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 7:26  توسط سهيل   | 
با احترام به دهم بهمن ماه و دانشجوياني كه دربند هستند:
 ... وقتي كه ملت ، دولتي را سر كار مي آورد و دولت مبعوث ملت است نمي تواند صداي ملت را خفه كند و نگذارد مردم حرف خودشان را بزنند.خفه كردن صداي مردم كار سياست استعماري است . روش آنهاست كه نفس كسي در نيايد تا هر كاري دلشان مي خواهد بكنند … وقتي اجازه داده شد كه مردم حرفشان را بزنند و انتقاد كنند ،آنوقت دولت هر كاري دلش خواست نميتواند بكند. بايد به صرف ملت و آرزوهاي ملت توجه كند. موجوديت دولت من روي افكار ملت بود . پس نمي شد جلوي اظهار نظر هاي مردم را گرفت و خفه اشان كرد.
(تقريرات مصدق در زندان - … - ص 133)
  نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 7:25  توسط سهيل   | 
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد               بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش      عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
  نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 7:12  توسط سهيل   | 
نامجوئی
 آدمی اول حریص نان بُوَد                         زآنکه قوت و نان ستونِ جان بُوَد
 سوی کسب و سوی غصب و صد حیل      جان نهاده بر کف آن حرص و امل
 چون به نادر گشت مستغنی زِ نان            عاشق نام است و مدح شاعران
 تا که اصل و فصل او را بردهند                 در بیان فضل او منبر نهند
 تا که کَرُ و و فَرّ و زر بخشیِّ او                 همچو عنبر بو دهد در گفتگو
 خلق ما بر صورت خود کرد حق                 وصف ما از وصف او گیرد سبق
 (مثنوی معنوی- مولانا)
  نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 7:11  توسط سهيل   | 
چو سرو اگر بخرامي دمي بگلزاري      خورد ز غيرت روي تو هر گلي خاري
ز كفر زلف تو هر حلقه و آشوبي          ز سحر چشم تو هر گوشه و بيماري
  نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 6:6  توسط سهيل   | 
دمي با خيام
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا           بنياد مکن تو حيله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می می نخوری       صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا ====================================
هر چند که رنگ و بوي زيباست مرا       چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک            نقاش ازل بهر چه آراست مرا
  نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 6:5  توسط سهيل   | 
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی       سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
 دردمندان بلا زهر هلاهل دارند              قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
  نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 7:51  توسط سهيل   | 
 

        

         

  نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 7:48  توسط سهيل   | 
سمن بويان غبارغم چوبنشينندبنشانند    پري رويان قرارازدل چوبستيزندبستانند
بفتراك جفاجانهاچوبربندند بربندند            ز زلف عنبرين دلها چو بگشايند بفشانند
  نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 6:20  توسط سهيل   | 
توزيع اميد
 زمستان سختي بود و دهكده شيوانابا كمبود مواد غذايي روبه رو شده بود. به خاطر سيل و خرابي جاده ها امكان كمك رساني از دهكده هاي ديگر فراهم نبودو به ناچاراهالي دهكده بايد در مصرف نان و گندم صرفه جويي مي كردند. به همين خاطرانباري بزرگ فراهم شد و تمام گندها در آن جاي گرفت و قرار شد يك شخص مناسب به عنوان نگهبان و مسوول توزيع گند ها انتخاب شود.
 به شيوانا خبر دادند كه شخصي ناتوان و افسرده و غمگين را براي اين كارانتخاب كرده اند.شيوانا از كدخدا دليل انتخناب اين شخص را پرسيد. كدخدا گفت: او زن و بچه اش را به خاطر سيل از دست داده است خانه اي ندارد كه در آن ساكن شود.هيچ اميدي به زندگي ندارد. با خودمان گفتيم او به اين كارمشغول شود تا هم اميدي به زندگي پيدا كند و هم اينكه كاري كرده باشد. چون با روحيه اي كه دارد نميتواند جاي ديگر به ما كمك كند.
 شيوانا سرش را تكان دد و گفت: اشتباه كرديد.او فردي نا اميد و افسرده است. برايش زندگي و زنده ماندن بي معناست. وقتي فردي نگران خودش نباشد صد البته نگران ديگران هم نيست. پس تعهد و حساسيتي به حفظ انبار نخواهد داشت. شما با اين كار نااميدي او را بين بقيه مردم توزيع مي كنيد و ترس از آينده در هر كيسه گندمي كه او به مردم مي دهد موج خواهد زد. اگر نگرانش هستيد برايش مسكن و غذا تامين كنيد و روحيه او را طور ديگري درمان كنيد . فردي اميدوار و با انگيزه قوي را براي اين كار بگماريد تادر سخت ترين شرايط بتوان به او تكيه كرد. شخصي كه با هر كاسه گندمي كه به مردم ميدهد لبخند را به چهره آدم ها و اميد را در دلهاي شان زنده كند.
  نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 6:19  توسط سهيل   | 
گرچه از آتش دل چون خم مي درجوشم    مهر برلب زده خون مي خورم و خاموشم
 قصد جانست طمع در لب جانان كردن        تو مرا بين كه درين كار بجان مي كوشم
  نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 11:14  توسط سهيل   | 
سخناني از گوته:
 زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.
استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي.
طوفان هاي حوادث، اخلاقيات و روحيات انسان را تقويت مي كند.
سخن گفتن یک نوع احتیاج است ولی گوش دادن هنر.
هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است.
  نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 11:12  توسط سهيل   | 
اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر                بازآكه ريخت بي گل رويت بهار عمر#
از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست       كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
  نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 7:0  توسط سهيل   | 
اندر احوال شيخ بوعثمان مغربي
 نقل است كه ابومعرو زجاجي گفت: عمري در خدمت شيخ ابوعثمان بودم و چنان بودم در خدمت كه يك لحظه بي او نتوانستم بودن. شبي در خواب ديدم كه كسي مرا گفت: اي فلان! چند با بوعثمان از ما باز ماني و چند با بوعثمان مشغول گردي؟ و پشت به حضرت ما آوردي. و يك روز بيامدم و با مريدان شيخ بگفتم كه دوش خواب عجب ديده ام. اصحاب گفتند:-هر يكي – كه نيز امشب خوابي ديده ايم. اما نخست تو بگوي تا چه ديده اي؟ ابو عمرو خواب خود بگفت.همه سوگند خوردند كه ما نيز بعينه همين خواب ديده ايم و همين آواز از غيب شنيده ايم. پس همه در انديشه بودند كه چون شيخ از خانه بيرون آيد اين سخن به او چگونه گوييم؟ ناگاه در خانه باز شد. شيخ از خانه شتابان بيرون آمد. از غايت شتابي كه داشت پاي برهنه بود و فرصت نعلين در پاي كردن نداشت. پس روي به اصحاب كرد و گفت: چون شنيديد آنچه گفتند. اكنون روي از ابوعثمان بگردانيد و حق را باشيد و مرا بيش تفرقه مدهيد.
(تذكرة‌الاولياء)
  نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 6:58  توسط سهيل   | 
ما ز ياران چشم ياري داشتيم          خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
تا درخت دوستي بر كي دهد           حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم
  نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 7:36  توسط سهيل   | 
تحيّر بايزيد
 بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر            از خروش خلق خالي ديد شهر
 ماهتابي بود بس عالم فروز              شب شده از پرتو او مثل روز
 آسمان پر انجم آراسته                     هر يكي كار دگر را خاسته
 شيخ چنداني كه در صحرا بگشت      كس نمي جنبيد در صحرا و دشت
 شورشي بر وي پديد آمد به زور        گفت يا رب در دلم افتاد شور
 با چنين درگه كه در رفعت تراست     اين چنين خالي ز مشتاقان چراست
 هاتفي گفتش كه اي حيران راه        هر كسي را راه ندهند پادشاه
 عزت اين در چنين كرد اقتضا             كز در ما دور باشد هر گدا
 چون حريم عز ما نور افكند                غافلان خفته را دور افكند
 سالها بودند مردان انتظار                 تا يكي را بار بود از صد هزار
 (منطق الطير- عطار نيشابوري)
  نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 7:35  توسط سهيل   | 
ساقي بنور باده برافروز جام ما           مطرب بگو كه كار جهان شد بكام ما
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم          اين بيخبر ز لذت شرب مدام ما
  نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 6:15  توسط سهيل   | 
حکايت
 يكى از ملوک خراسان ، محمود سبکتکين را در عالم خواب ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گرديد و نظر می کرد. ساير حکما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشی که بجای آورد و گفت : هنوز نگران است که ملکش با دگران است.
 بس نامور به زير زمين دفن كرده اند
 كز هستيش به روى زمين يك نشان نماند
 وان پير لاشه را كه نمودند زير خاك
 خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند
 زنده است نام فرخ نوشيروان به خير
 گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند
 خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
 زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند
 (گلستان سعدي – باب اول درعبرت پادشاهان)
  نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 6:14  توسط سهيل   | 
                سالروز شهادت امام سجاد(ع) را تسليت عرض مي نمايم.
 داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن      در كوي او گدائي بر خسروي گزيدن
 از جان طمع بريدن آسان بود وليكن         از دوستان جاني مشكل توان بريدن
  نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 6:40  توسط سهيل   | 
امام سجاد(ع) فرموده اند :
 سه حالت و خصلت در هر يك از مؤ منين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش ‏الهي مي‌باشد و از سختي‌ها و شدايد صحراي محشر در امان است.
 اوّل آن كه در كارگشائي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.
دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد يا هر سخني را كه ‏مي‌خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي‌باشد.
 سوّم قبل از عيب جوئي و بازگوئي عيب ديگران، سعي كند عيب‌هاي خود را برطرف نمايد.
  نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 6:39  توسط سهيل   |