چو نرمي كني خصم گردد دلير وگرخشم گيري شوند از تو سير
درشتي و نرمي بهم در به است چو رگ زن كه جراح و مرهم نه است
جوانمردوخوش خوي وبخشنده باش چو حق برتو پاشد توبرخلق پاش
نيامد كس اندر جهان كو بماند مگر آن كز او نام نيكو بماند
هر آن كو نماند از پسش يادگار درخت وجودش نياورد بار
وگررفت و آثار خيرش نماند نشايد پس مرگش الحمد خواند
(بوستان سعدي- باب اول در عدل و تدبير)

نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 5:57  توسط سهيل
|