حکايت
يكى از حكما پسر را نهی همی کرد از بسيار خوردن که سيری مردم را رنجور کند . گفت : ای پدر،گرسنگی خلق را بکشد . نشنيده ای که ظريفان گفته اند : به سيری مردن به که گرسنگی بردن . گفت:اندازه نگهدار كلوا واشربو و لا تسرفو
نه چندان بخور كز دهانت برآيد
نه چندان كه از ضعف ، جانت برآيد
با آنكه در وجود، طعام است عيش نفس
رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود
گر گلشكر خورى به تكلف ، زيان كند
ور نان خشك دير خورى گلشكر بود
(گلستان سعدي – باب سوم در فضيلت قناعت)

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 5:59  توسط سهيل
|